livemarks
سه شنبه, 18 بهمن 1390

امروز جای عمار خالی است برای یاری علی زمان و افشای حقیقت. این عمار؟!...باید باور کرد که دیگر دعوا بین چپ و راست نیست که بین جیب های گشاد و دست های خالی ،کاخ نشینان و کوخ نشین ها ودر یک کلمه حق و باطل است.این روزها برای فرار از عدالت دیگر از عورت بی حیای عمروعاص هم کاری ساخته نیست!

  • اجتماعی
  • اقتصادی
  • بین الملل
  • سیاسی
  • فرهنگی
  • ورزشی
  • علمی
  • عکس
  • صوت و فیلم
  • ورود
  • عضویت در خبرنامه
  • آخرين اخبار
  • پربیننده ترین ها

  • ترور کار کیست؟ +سند
  • روایت فرهاد دانشجو از آرای هیئت امنا/ واکنش هاشمی
  • بی‌بی‌سی جا زد!
  • بازرسان اژانس، اسامی دانشمندان ایرانی را دراختیار موساد قرارداده‌اند
  • ادعای عجیب جاسبی درباره جلسه هیئت امنا/ حاضر بودم استعفا دهم
  • پیشنهاد جالب شریعتمداری؛مقابله به مثل!، بگرد تا بگردیم
  • تایید صلاحیت دستیار مشایی/ استفاده‌انحرافي‌ها ازتابلوي‌دولت
  • رئیس جدید دانشگاه آزاد سرانجام معرفی شد/ امپراطوری جاسبی فرو ریخت
  • پشت پرده" تراوین"درایران کیست؟ /اقتدای داماد نوری زاد به پدر زنش!
  • رد صلاحيت 25 نفر از نمايندگان فعلي مجلس +برخی ازاسامی
  • کواکبیان:تحریم را کسانی مطرح می‌کنند که امکان حضور ندارند/ حضور ۱۰۰ اصلاح‌طلب شاخص در انتخابات
  • صلاحیت ۷۴۷ نفر از داوطلبان استان تهران برای انتخابات مجلس نهم احراز شد
  • نامه سرگشاده عباس سلیمی نمین درباره رسیدگی به اتهامات جاسبی+سند
  • رابطه نشست‌های انتخاباتی "منحرفین" با "حاشای دولتی‌ها"
  • افشای خیانت قطبی به ایران بعد از 6 سال
  • فشار جریان انحرافی برای برکناری مرتضوی و جایگزینی احمدزاده
  • مقام معظم رهبری درگذشت عالم ربانی آیت‌الله شاه‌آبادی را تسلیت گفتند
  • پل ارتباطی فوتبال و جریان انحرافی کیست؟
  • جلسه 2 عضو هیئت امنا دانشگاه آزاد با رئیس جمهور/ گزینه اصلی معرفی شد
  • راهبرد واقعي جريان فتنه در انتخابات مجلس لو رفت
  • معتمدآریا در جشنواره کن؛ کشف حجاب و دستبند سبز + عکس
  • سه زن در میان باجناق‌های احمدی‌نژاد!
  • درخواست نامشروع مقامات جمهوری آذربایجان از دانشجویان ایرانی
  • در رنگين كمان قم جايی برای حجاب نيست! + عكس
  • ويژه نامه مهدی وفائزه هاشمی
  • واکنش اپوزیسیون به توبه نامه تاج زاده
  • چه كساني از فرزند امام، انتقام گرفتند؟
  • انتقاد تند سایت کلمه از منشور میرحسین موسوی
  • خواننده زن و رقص دختران در فرهنگسرا
  • شبکه فارسی وان دست خود را رو کرد
  • "چرخ خردكننده " زجرآورترين مجازات اعدام در آمريكا
  • از خمینیسم تا خامنه ایسم
  • رجبی: آیا هاشمی در زمره معصومین است؟
  • ضربه شديد سيد حسن مصطفوی (خمينی) به صورت وزير كشور
  • کشف شبکه ترویج بدحجابی دردانشگاهها
  • جنگ نرم، دشمن سخت
  • 11دلیل آگاهی سران فتنه از سلامت انتخابات
  • درافتادن با «شاخ شیطان»
  • دولت موسوی در اختیار سازمان مجاهدین بود
  • کودتای نوژه از زبان ره بر
MosNewsWriter

مقام معظم رهبری درگذشت عالم ربانی آیت‌الله شاه‌آبادی را تسلیت گفتند مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
فرهنگی
یکشنبه, 18 دی 1390 ساعت 16:01

مقام معظم رهبری در پی درگذشت آیت‌الله شاه‌آبادی در پیامی ارتحال این عالم ربانی را تسلیت گفتند. خبرگزاری فارس: مقام معظم رهبری درگذشت عالم ربانی آیت‌الله شاه‌آبادی را تسلیت گفتند

به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از  دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌لله العظمی خامنه‌ای، در پی درگذشت آیت‌الله حاج شیخ محمد شاه آبادی، رهبر معظّم انقلاب اسلامی،در پیامی ارتحال این عالم ربانی را تسلیت گفتند.

متن پیام به شرح ذیل است:

بسم الله الرحمن الرحیم
ارتحال عالم ربانی، استاد زاده‌ی امام بزرگوار، مرحوم آیة الله آقای حاج شیخ محمد شاه آبادی را به خاندان معزّز و مکرّم شاه آبادی و به همه‌ی ارادتمندان و شاگردان ایشان تسلیت می‌گویم و علو درجات آن روحانی عالیقدر را از خداوند متعال مسألت می‌کنم.
سید علی خامنه‌ای
۱۸/دی/۱۳۹۰

مشارکت در بحث (0 مشارکت)
 
جلسه ۲ عضو هیئت امنا دانشگاه آزاد با رئیس جمهور/ گزینه اصلی معرفی شد مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
فرهنگی
یکشنبه, 18 دی 1390 ساعت 15:56

ک منبع آگاه از برگزاری جلسه ای با حضور وزرای بهداشت و علوم با رئیس جمهور درباره بررسی گزینه های خود برای تعیین جانشین رئیس دانشگاه آزاد اسلامی خبر داد و به برخی اسامی اشاره کرد که در لیست نهایی ارسال شده برای اعضا هیئت امنا دیده شده اند.

به گزارش جهان یک منبع آگاه در گفتگو با خبرنگار مهر گفت: چند نفر از اعضای هیئت امنای دانشگاه آزاد برای ریاست فرهاد دانشجو بر دانشگاه آزاد تلاش می کنند و وزیرعلوم و بهداشت نیز که از اعضای هیئت امنا هستند روز گذشته گزینه های نهایی خود را در حضور رئیس جمهور مطرح کردند.

وی ادامه داد: تا روز گذشته این دو وزیر نظر خود را درباره ریاست فرهاد دانشجو بر دانشگاه آزاد به رئیس جمهور اعلام کرده بودند و دکتر احمدی نژاد نیز با این گزینه موافق بود.

این منبع آگاه درباره هماهنگی برخی آرا در جلسه روز چهارشنبه هیئت امنا دانشگاه آزاد اسلامی گفت: دکتر فریدون عزیزی - عضو هیئت امنای دانشگاه آزاد اسلامی، پزشک است و در واقع همکار وزیر بهداشت است که می تواند با نظر وزیر بهداشت موافق باشد. از سوی دیگر فرهاد دانشجو برادر وزیر علوم است و وزیر علوم با ریاست وی موافق است.

وی تأکید کرد: این سه عضو هیئت امنای دانشگاه آزاد با جلب نظر محمدیان - رئیس نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها و عضو هیئت امنای دانشگاه آزاد می توانند ۵ رای از ۹ رای اعضا را برای ریاست فرهاد دانشجو کسب کنند.

این منبع آگاه همچنین اظهار داشت: اگر محمدیان رای مستقل دهد و این ۵ نفر روی فرهاد دانشجو توافق نکرده باشند، ممکن است دکتر ولایتی برای این منظور در نظر گرفته شود.

وی گفت: یقیناً حمید میرزاده - دبیر هیئت موسس دانشگاه آزاد برای ریاست دانشگاه رای نمی آورد زیرا شورای عالی انقلاب فرهنگی به وی رای نمی دهد و اگر پاسخ فرهاد دانشجو برای ریاست دانشگاه آزاد منفی باشد با توجه به اینکه فرهاد رهبر نیز درباره این موضوع جواب قطعی منفی داده است گزینه دیگری باقی نمی ماند.

وی درباره دیده نشدن اسم دکتر ولایتی در لیست هیئت امنا به مهر گفت: اسم دکتر ولایتی تا ساعت ۱۵ روز جمعه در لیست نهایی به منظور بررسی توسط اعضای هیئت امنا بود اما از ادامه کاندیداتوری انصراف داده است. هر چند اسم دکتر ولایتی در لیست نهایی نیست اما وی برای معرفی نیازی به ارائه شرح حال علمی ندارد.

این منبع آگاه درباره برخی اسامی موجود در لیست نهایی اعضای هیئت امنا گفت: اسامی کریم زارع، علی محمد رنجبر، فرهاد دانشجو، سرورالدین، سید حسن شجاعی فر و غلامعلی افروز در لیست نهایی قرار دارد.

مشارکت در بحث (0 مشارکت)
 
آقا مرتضی با انگشت روی پل نوشته بود «آمدیم نبودید، وعده ما بهشت!» مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
فرهنگی
شنبه, 17 دی 1390 ساعت 08:11

خبرگزاری فارس: آقا مرتضی با انگشت روی پل نوشته بود «آمدیم نبودید، وعده ما بهشت!» سربازی که آن نزدیکی‌ها نگهبانی می‌داد،گفت:شما منتظر کسی هستید؟ گفتم:بله، با یکی از رفقا قرار داشتیم؛ گفت:رفیقت آمد تا ساعت ۸هم منتظرت شد نیامدی، اما روی پل برایت با انگشت چیزی نوشته. رفتم و دیدم آقا مرتضی نوشته«آمدیم نبودید، وعده ما بهشت! سید مرتضی آوینی».

مشارکت در بحث (0 مشارکت)
 
شهید علم‌الهدی می‌گفت اگر اصل ولایت فقیه نباشد انقلاب‌مان به هدر می‌رود مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
فرهنگی
شنبه, 17 دی 1390 ساعت 08:07

حسین می‌گفت "اگر قرار باشد اصل ولایت فقیه در قانون اساسی نباشد پس برای چه انقلاب کرده‌ایم؟ اگر نباشد، انقلاب‌مان به هدر می‌رود و بعد از مدتی از بین می‌رود و دوباره همان‌هایی که بودند برمی‌گردند. این همه جوان از دست دادیم که انقلاب شود تا ولایت و سرپرستی یک فقیه در کشورمان برپا شود". خبرگزاری فارس: شهید علم‌الهدی می‌گفت اگر اصل ولایت فقیه نباشد انقلاب‌مان به هدر می‌رود

به گزارش فارس «توانا»، شهید سیدحسین علم‌الهدی همان دانشجوی پیرو خط امامی است که عاقلانه فکر و عاشقانه عمل کرد. در سالروز شهادت این علمدار غریب جبهه‌های هویزه پای سخنان زهره و خدیجه علم‌الهدی خواهران این شهید نشستیم. مشروح این گفت‌وگو را در ادامه بخوانید:
 
* پدرم و امام (ره) دوستانی صمیمی بودند

پدرم و امام (ره) دوستانی صمیمی بودند و با اینکه هم سن بودند ولی پدرم به امام عشق می‌ورزید. بعد از دستگیری امام، پدر به مادرم گفت "زیارت جامعه را دست بگیرید و برای آزادی امام ختم صلوات کنید". قرار شد پنج شنبه‌ها صبح که پدرم وقت بیشتری داشتند و طلبه‌ای به منزل نمی‌آمد این برنامه را داشته باشیم. این خبر بین متدینین اهواز پخش شد.
پنج شنبه‌ها مدت زیادی طول نمی‌کشید که همه اتاق‌ها و حیاط پر از مردم می‌شد و ختم ۱۴۰۰۰صلوات در عرض یک ربع ساعت تمام می‌شد. بعد از آن زیارت جامعه کبیره شروع می‌شد. البته هنوز هم این برنامه را در مسجد محلمان برای سلامتی رهبری داریم. البته ساواک خیلی اذیت می‌کرد و هر وقت که از خانه بیرون می‌آمدیم می‌دیدیم دو نفر ساواکی خانه را زیر نظر دارند . اتفاقا همسایه روبرویی هم پاسبان بود و چه بچه‌های بدی داشت، لات و بی سرو پا ولی با همه این شرایط ما کار خودمان را می‌کردیم. 

*ساواکی گفته بود "همه فتنه‌ها از این خانه بیرون می‌آید"

به خاطرم می آید قبل از انقلاب که روی پشت بام‌ها الله اکبر می‌گفتند، مأموری آمده بود جلوی در خانه و خواهرم در را باز کرده بودند. مأمور گفته بود شب‌ها صدای الله اکبر می‌آید. خواهرم هم جواب داده بود "مگر هر صدایی می‌آید یعنی از خانه ماست؟" ساواکی هم گفته بود "در این شهر همه فتنه‌ها از این خانه بیرون می‌آید.

ما دخترها وقتی کلاس ششم را تمام کردیم، پدرم گفت "چون معلم کلاس‌های بالاتر مرد هستند و با چادر هم اجازه نمی‌دهند به مدرسه بروید، لزومی ندارد ادامه تحصیل دهید ولی هر هنری را که علاقه داشته باشید می توانید شروع کنید و به پایان برسانید. اتفاقا تعدادمان هم زیاد بود و مادر خیاطی بلد نبودند به خاطر همین همه رفتیم کلاس خیاطی. البته بعد از انقلاب که مدارس شبانه شروع به کار کردند، پدرم گفت حالا تا هر مقطعی که مایل باشید می‌توانید ادامه تحصیل دهید و مانعی نیست.


*ماجرای خواندن آیات جهاد و تشکیل پرونده در ساواک

برادرهایم تقریباً ۸ ساله بودند که در مسجد بابا، شب‌های قدر دعای جوشن کبیر می‌خواندند؛ آن هم با صدای بلند و صحیح. یادم هست که حتی بزرگترها بدون غلط نمی‌خواندند ولی بچه‌ها چون از کودکی به مکتب رفته بودند و مرحوم پدرم خیلی آنها را تشویق می‌کرد، قرآن و دعاها را خیلی خوب می‌خواندند. با اینکه خانواده ما ضد دولتی بود ولی هر موقع می‌خواستند مکانی را افتتاح کنند، می‌آمدند جلوی در و می‌خواستند که برادرهایم برای خواندن قران بروند. آن موقع کمتر کسی بود که قرآن را بلد باشد.
نزدیک پادگان برای لشگر ۹۲ زرهی اهواز مسجد امیرالمومنین(ع) که مسجد بزرگ و زیبایی بود را ساخته بودند و حسین را برای قرائت قرآن مراسم افتتاحیه دعوت کرده بودند. حسین آن موقع ۱۲ سالش بود. وقتی درجه دارهای ارتش وارد شده بودند همه به احترام آنها برخاسته بودند، بجز حسین که سرش را با ورق زدن قرآن گرم کرده بود که بگوید حواسم نیست. وقتی هم که می‌خواسته قرآن بخواند، آیاتی را که از قبل گفته بودند را نخوانده و آیات جهاد را خوانده بود.

این رفتارش موجب شد که از همان سنین در ساواک برایش پروند تشکیل شود.  به اسم سیرک مصری، رقاصه‌ها را آورده بودند و در حیاط مدرسه‌ای! در خیابان مولوی اهواز اسکان داده بودند. در این سیرک در عین اینکه کارهای شعبده بازی و غیره را انجام می‌دادند، می خواستند با این زنان فساد را هم در شهر رواج دهند. یعنی همان‌طور که الان به وسیله ماهواره‌ها بی بند و باری را تبلیغ می‌کنند، آن روزها از سیرک و زنان لخت در شهرهای دور افتاده استفاده می‌کردند. در زمان شاه این برنام‌ها معمول بود و کاواره‌های اهواز و خرمشهر معروف بودند. حسین تصمیم گرفت سیرک را آتش بزند و همین کار راه هم کرد. بساط‌شان از اهواز جمع شد.


* ساواک روی قالب‌های یخ حسین را کتک می‌زد


حسین می‌گفت "دفعه اول که دستگیر شدم در کلانتری۳ چهار قالب بزرگ یخ گذاشته بودند وسط حیاط و مرا خواباندند روی آن یخ‌ها و باتومی هم از زیر یخ‌ها در آوردند و شروع به زدن کردند. وقتی از زندان برگشت دیگر ما پای حسین را بدون جوراب ندیدیم. یک روز محمد خواهر زاده‌ام که ۱۲ ساله بود آمده بود گفته بود: دایی حسین تمام پایش زخم است. سال ۵۳ ساواک حسین را دستگیر کرد. شکنجه‌اش داده بود ولی با اینکه ۱۶سال بیشتر نداشت، حرفی نزده بود. ساواک از مردم خوزستان و اهواز می‌ترسید و بعد از ۲ ماه حسین را آزاد کردند. تا پیروزی انقلاب ۶ - ۷ مرتبه دیگر حسین را دستگیر کردند ولی چون به سن قانونی نرسیده بود نمی‌توانستند اعدامش کنند ولی بار آخر ساواک حکم اعدامش را داده بود که مصادف شد به شلوغی زندان‌ها و تقریبا یک هفته مانده به ورود امام حسین آزاد شد. 


*در زیرزمین خانه اسلحه می‌بردند و اعلامیه چاپ می‌کردند


آن موقع به ما اجازه نمی‌دادند از کارها و فعالیت‌هایشان با خبر شویم. در همان خانه‌ای که زیر نظر ساواک بود فعالیت‌های خطرناکی انجام می‌دادند. در زیرزمین خانه اسلحه می‌بردند و اعلامیه چاپ می‌کردند. من بعد از ازدواج به کیانپارس رفته بودم که کمی از مرکز شهر دور بود. یک روز حسین آمد و تمام نوارهای دکتر شریعتی، استاد مطهری، دکتر بهشتی و اعلامیه‌های حضرت امام را در باغچه خانه ما مخفی کرد. کار خدا بود که یکی دو روز بعدش ساواکی‌ها ریخته بودند خانه پدری‌ام ولی موردی پیدا نکرده بودند. اگر این نوارها و اعلامیه‌ها را می‌افتند اعدامش حتمی بود.  

* چون در ساواک پرونده داشت اولین بار در کنکور نگذاشتند شرکت کند

حسین سال سوم دبیرستان بود که به زندان ساواک رفت و چون در ساواک پرونده داشت اولین بار در کنکور راهش ندادند و همه نمراتش را از سیزده بیشتر نداده بودند. مثلاً می‌گفت "ای خدا نشناس‌ها این درس را من هجده می‌شدم، سیزده داده‌اند"!! سال بعد، حسین ضمن کارهای مخفیانه‌ای که با دوستانش انجام می‌دادند، مطالعه زیادی هم برای کنکور داشت. یک اتاق کوچکی داشت که یک حصیر در آن پهن بود و یک بالش و چراغ مطالعه. حتی ملحفه‌ای هم روی این حصیر نمی‌انداخت. در همه این دنیا، اینها وسایل شخصی حسین بودند به همراه تعداد کمی کتاب، نهج البلاغه و دست نوشته‌هایش. در مدت این یک سال آنقدر نهج‌البلاغه را خوانده بود که حفظ شده بود.

بالاخره موفق شد در کنکور قبول شود. از قبولی‌اش در کنکور خیلی خوشحال شد، به رشته‌اش یعنی تاریخ اسلام هم خیلی علاقه داشت. در دانشگاه فردوسی مشهد، سطح اطلاعات و قدرت استدلال و توانایی‌اش در مباحثه، حتی برای اساتید هم جالب بود. حتی بااینکه یکی از اساتیدش ساواکی بود با او وارد بحث می‌شود و او را مغلوب منطق خودش می‌کند. دیگر حسین در دانشگاه چهره‌ای شناخته شده بود و همه حتی اساتید درباره اش صحبت می‌کردند.


*حسین خیلی خوش فکر و آینده نگر بود

چرا خدمت به استکبار می‌کنید با خریدن محصولات خارجی


خانه پدری‌مان اتاق‌های زیادی داشت و من مسئول نظافت خانه بودم ولی به گرد و غبار حساسیت داشتم و سرفه‌ام می‌گرفت. روزی به مادر پیشنهاد خرید جاروبرقی را دادم و ایشان هم قبول کردند و خریدیم. وقتی حسین آمد و جاروبرقی را دید آن قدر عصبانی و ناراحت شد، که گفت "شما با خرید محصولات خارجی به آمریکا و کشورهای سازنده‌اش خدمت کرده‌اید". بعد که دید دیگر خریده‌ایم گفت "حالا که خریده‌اید دیگر، باشد.

* در برابر متکبر خضوع نکرد


مسئول بسیج خواهران تعریف می‌کرد "من تا روزی که قرار بود قطب‌زاده بیاید در دانشگاه سخنرانی کند، حسین علم الهدی را نمی‌شناختم. سالنی بزرگ مهیا شده بود که فقط یک صندلی برای سخنران گذاشته بودند و دانشجویان باید روی زمین می‌نشستند. سخنرانی شروع شد ولی علم الهدی همانطور ایستاده گوش داد و صبر کرد تا سخنرانی قطب‌زاده تمام شود و بعد با او وارد بحث شد و با بحث علمی و منطقی نظرات او را رد کرد.

* اصرار و تلاش شهید علم‌الهدی برای تصویب اصل ولایت فقیه در قانون اساسی

حسین بعد از پیروزی انقلاب اسلامی هم، سرش شلوغ بود. گاهی اوقات هفته به هفته او را نمی‌دیدیم؛ فقط برای این که مادر ناراحت نشود، در حد چند دقیقه می‌آمد خانه و فی الفور با هر غذایی که داشتیم یک ساندویچ درست می‌کرد و می‌خورد و می‌رفت. اصلاً دوست نداشت وقتش را تلف کند ولی یک روز آمد خانه و گفت: من دو روز در زیر زمین کار دارم، هرکس هم که آمد و کار داشت، بگویید باشد برای بعد. به فکر خورد و خوراک من هم نباشید، هر چه خواستم می‌آیم بالا و بر می‌دارم.

رفت زیر زمین و شروع به مطالعه کرد.در فرصتی که در زیرزمین نبود رفتم تا کمی وسایل آنجا را جمع و جور کنم تا اطرافش مرتب باشد. دیدم جایی که نشسته بوده (به حالت نیم دایره) پُر از کتاب و دستنوشته‌هایش است. کتاب ولایت فقیه امام هم بود.حالا بماند که وقتی برگشت گفت: کی وسایل مرا بهم ریخته است!! بعدها یادم آمد که این تحقیقش از کجا شروع شده بود.

در جریان پاوه که امام فرموده بودند "کردستان باید آزاد شود"، مردم اهواز هم راهپیمایی در حمایت از آن فرمان انجام دادند و خواهران بسیجی هم تفنگ به دست در آن شرکت داشتند. جمعیت زیادی جمع شده بود و در پایان حسین، سخنرانی قرّاء و پُر حرارتی کرد و در پایان گفت "همه با هم این شعار را می‌دهیم اصل ولایت فقیه، در قانون اساسی، منظور باید گردد"؛ بعد از این راهپیمای بود که خودش هم آمده بود تا مقدمات قانونی شدنش را فراهم کند. بعد از دو روز که مطالعه‌اش تمام شد از زیرزمین با یک ساک ورزشی آبی رنگ که دست نوشته‌هایش در آن بود بیرون آمد و به مادرم گفت: کاری دارم که باید به تهران بروم.

 *بعد از شهادتش گفتند: تصویب اصل ولایت فقیه را مدیون حسین هستیم

در تهران رفته بود نزد آقایان موسوی جزایری، عادل اسدنیا و فواد کریمی، نمایندگان مردم خوزستان در مجلس شورای اسلامی و نتیجه تحقیقاتش را به آنها داده بود و تاکید کرده بود که در مجلس مطرح شود و گفته بود این اصل ولایت فقیه باید جزء قانون اساسی شود. البته آن زمان اعضای نهضت آزادی و بنی صدر با این موضوع مخالف بودند ولی با پیگیری‌ها تصویب شد. بعد از شهادت حسین نمایندگان مجلس گفتند: تصویب اصل ولایت فقیه در قانون اساسی را مدیون فکر روشن حسین هستیم که در آن زمان حساس در فکر اصل ولایت فقیه بود.

 * تدریس نهج البلاغه در دانشگاه اهواز 

حسین خودش اهل تحقیق و مطالعه بود و از شاگردانش هم همین فعالیت‌های علمی را می‌خواست. در دانشگاه شهید چمران اهواز نهج البلاغه و تاریخ اسلام درس می‌داد و بیشتر شاگردانش هم دانشجو بودند.من یکبار سر کلاس تاریخ اسلامش رفته بودم. وقتی از جنگ‌های پیامبر(ص) و حضرت علی(ع) می‌گفت، انگار خودش در آن زمان بوده، آنقدر که زیبا تعریف می‌کرد. چند جلسه هم من و مادر رفتیم و سر کلاس نهج‌البلاغه‌اش شرکت کردیم. از روی همان نهج‌البلاغه‌ای که همیشه همراهش بود و در حاشیه‌اش نکته‌های زیادی نوشته بود، تدریس می کرد.

قبل از عملیات هویزه نهج‌البلاغه، قرآن، دستنوشته‌ها و وصیتنامه‌اش را که در کیفی بوده به جلال موسوی می‌سپارد ولی کیف در شلوغی‌ها گم می‌شود. بعد از شهادت حسین عده‌ای از دوستانش آمدند و از مادر اجازه خواستند که بروند در منطقه و کیف را پیدا کنند؛ ولی مادرم اجازه ندادند. چون منطقه هنوز زیر آتش دشمن بود و بعد از شهادت حسین و یارانش عراق تا ۵ کیلومتری اهواز پیشروی کرده بود. 

* گریه برای مظلومیت نهج البلاغه در کشوری اسلامی

آقا کاظم یک بار تعریف کرد که در کلاس نهج البلاغه بودیم و حسین مشغول صحبت بود که بی مقدمه رفت بیرون و با صدا بلند شروع به گریه کرد! من و بچه‌های کلاس ناراحت شده بودیم که حسین از چه ناراحت شده و گریه می کند؟! حسینی که شجاعتش زبانزد همه بود. بعدا خودش گفت که برای مظلومیت امام علی(ع)گریه‌اش گرفته است که چرا در یک کشور اسلامی باید نهج البلاغه و سخنان امام این قدر غریب باشد. یک بار دیگر هم گریه کرده بود وقتی دلیلش را پرسیده بودند، حسین گفته بود "اگر قرار باشد این اصل ولایت فقیه در قانون اساسی نباشد پس برای چه انقلاب کرده‌ایم؟ اگر نباشد، انقلاب‌مان به هدر می‌رود و بعد از مدتی از بین می‌رود و دوباره همان‌هایی که بودند بر می‌گردند. این همه جوان از دست دادیم که انقلاب شود تا ولایت و سرپرستی یک فقیه در کشورمان برپا شود". 

حسین همه غذاها را دوست داشت ولی بادنجان سرخ شده را بیشتر از بقیه دوست داشت. خودش هم درست می‌کرد و به کسی دستور نمی‌داد. اوایل انقلاب، یکروز که به خانه آمد، دید ما در آشپزخانه مشغول سرخ کردن بادنجان هستیم. آنقدر عصبانی شد؛ گفت: اینقدر کار در این مملکت داریم آنوقت شما وقتتان را تلف می کنید؟! گفتیم مگر حالا ما چه کاری می‌توانیم بکنیم؟ گفت بیایید شما را ببرم روستاها ببینید چقدر کار هست. بادنجان سرخ کرده آماده شده بود ولی نخورد. یک تکه نان برداشت و پنیری روی آن پخش کرد و یک پیاز هم گذاشت و ساندویچش کرد و رفت بیرون. می خواست به ما ثابت کند که حالا که من مخالف این کار شما هستم خودم هم از آن نمی خورم.

۳۰ نوار از زمان جنگ به یادگار داریم که حسین نیم ساعت به اذان ظهر در رادیو اهواز صحبت می‌کرده. چقدر صحبت‌هایش در آن شرایط سخت جنگ برای مردم آرامش بخش و موثر بود. البته هیچ وقت هم نگفتند که سخنران این برنامه حسین علم الهدی است و مجری برنامه می‌گفت یکی از برادران سپاه! بعد از شهادت حسین، جهاد حدود ۴۰۰۰ نسخه از همین سخنرانی‌های حسین را تکثیر کرد که در همان هفته اول به سرعت تمام شد. الان هم وقتی آقای رحیم پور ازغدی در تلویزیون صحبت می‌کنند برایم خیلی جالب است چون صحبت‌هایشان، بیان و لحن صدایشان شبیه حسین است. 

*عشایر اسلحه‌های‌شان را به حسین می‌دادند تا علیه صدام استفاده شود

حسین از حدود ۲-۳ سال قبل از انقلاب بود که تماس خیلی نزدیکی با عشایر خوزستان برقرار کرده بود. برای عشایر مستضعف کالاهای ضروری می‌برد و به خاطر همین علاقه دو طرفه بود که عشایر خوزستان اسلحه‌هایی را که صدام به ایشان داده بود به حسین تحویل دادند تا علیه خود صدام متجاوز استفاده شود.صدام گفته بود :"عرب های خوزستان با ما هستند." حسین گفت "برای اینکه ثابت کنیم عشایر خوزستان با مردم کشورشان همراه و همدل هستند و با توجه به خدماتی که در این مدت داشته‌اند، بهتر است وقت ملاقاتی از دفتر امام بگیریم و آنها را خدمت امام ببریم."

خودش آمد تهران وقت ملاقات گرفت و یک قطار دریست برای هزار و پانصد نفر! بعد از اتمام کلاسش هم به شاگردانش گفته بود: آماده شوید عصر می‌خواهیم برویم خدمت امام و برای انتظامات همراه عشایر باشید. آنها هم بسیار خوشحال شدند. وقتی آمد منزل این خبر خوش را به ما هم داد، من و مادر سریع وسایل‌مان را جمع کردیم و آمدیم راه آهن. زمان جنگ بود و ایستگاه راه آهن اهواز زیر آتش عراق. بنابراین رفتیم خارج از شهر و در مسیر قطار ایستادیم. حسین از قبل سفارش داده بود تا از بهبهان و اطراف برای آنهایی که لباس و کفش نداشتند این وسایل را بفرستند. قبل از اینکه سوار قطار شویم حسین سخنرانی کرد. سپس سوار قطار شدیم و حرکت کردیم. * آقای منتظری وقت ندارند!!

به قم که رسیدیم پیاده شدیم و تا حرم حضرت معصومه سلام الله علیها پیاده رفتیم و بعد از زیارت، به دفتر آقای منتظری رفتیم. از طرف دفترشان خبر آوردند که وقت ندارند. گفتیم: یعنی چه؟! ما از قبل وقت گرفته بودیم. رفتار کارکنان دفترشان هم خیلی بد بود و همه ناراحت شدیم. بالاخره ۵ دقیقه‌ای آقای منتظری آمدند و بعد حرکت کردیم به سمت جماران. در همان ایستگاه راه آهن قم بود که بچه‌ها شانه‌های حسین را گرفتند و به زور نشاندند و عکسی گرفتند. همان عکسی که معروف است و حسین چفیه‌ای به گردن و لباس مشکی به تن دارد، چون مصادف با اربعین امام حسین(ع) بود. 

* دیدار هزار و پانصد نفر عشایر با امام (ره) در جماران

بالاخره روز دوم سفر در جماران خدمت امام رسیدیم. امام آمدند. صادق آهنگران هم نوحه خواند. اولین باری که در مقابل دوربین نوحه می‌خواند همان جا خدمت امام بود. همیشه قبل و بعد از انقلاب، این حسین بود که قطعنامه راهپیمایی‌های اهواز را می‌نوشت و خودش هم می‌خواند ولی آن روز قطعنامه‌ای که نوشته بود تا در حضور امام خوانده شود را به فرد دیگری داد تا بخواند. تعجب کرده بودیم و از هم می‌پرسیدیم پس حسین کجاست؟!

خلاصه ما حسین را ندیدیم تا بعد از سخنرانی حضرت امام که پرژکتورهای دوربین‌ها خاموش شدند، یک دفعه دیدیم حسین از پشت ستون حسینیه بیرون آمد. آنقدر از این ملاقات عشایر با امام خوشحال بود که همان چفیه‌ای که به گردنش داشت را درآورد و شروع به چرخاندن بالای سرش کرد (یَزلِه کردن). این رسم اعراب است که به وقت خوشحالی انجام می‌دهند. یک دفعه دیدیم همه هزار و پانصد عشایری که آنجا بودند شروع به پایکوبی کردند. دیوارهای حسینیه می‌لرزید. وقتی از حسینیه بیرون آمدیم، مادرم از حسین پرسید "آحسین کجا بودی؟! پس چرا پیش امام نبودی؟" حسین گفت "بودم، دو بار هم رفتم و دست امام را بوسیدم" مادرم دوباره پرسید "پس چرا قطعنامه را خودت نخواندی؟"، حسین سرش را گذاشت زیر و گفت "رضای خدا اینجوری بیشتر بود." 


*حسین می‌گفت ما یک دوربین هم نداریم که عراقی‌ها را در شب ببینیم


حدود سه ماه از جنگ گذشته بود، ولی حسین می‌گفت ما یک دوربین هم نداریم که عراقی‌ها را در شب ببینیم. به خاطر همین، بچه‌ها سینه خیز می‌روند تا جایی که دستشان به تانک عراقی‌ها بخورد و بعد برمی‌گردند عقب و کوکتول مولوتوف به سمت تانک می‌اندازند. هر شب هم عده‌ای شهید می‌شوند. حسین وقتی می‌آمد خانه می‌گفت "امشب رضا پیرزاده شهید شد"، فردایش می‌گفت "اصغر گندمکار هم شهید شد" و... تا زمانیکه خودش هم به دوستان و یاران شهیدش پیوست. 

*سلامتی آقا برایش خیلی مهم بود

مدتی بود که پدرم می‌آمدند اهواز و حسین متوجه شده بود که معده ایشان ناراحت است. بچه‌ها را فرستاده بود بهبهان گوشت تهیه کنند. یک روز در آشپزخانه ایستاده بودیم که دیدیم حسین با ۵ - ۶ کیلو گوشت آمد و به مادر گفت: با این گوشت‌ها  هر روز برای آقا کباب درست کنید. یکی از بچه‌ها را می‌فرستم جلوی درخانه تا غذا را بگیرد. در آن شرایط جنگ، ما خودمان هم گوشت در منزل نداشتیم و خانه پر بود از بچه‌ها و نوه‌ها. مادرم ۳ تا سیخ کباب درست می‌کرد؛ یکی را ریز ریز می‌کرد و در دهان بچه‌ها می‌گذاشت و دو سیخ دیگر را برای آقا می‌فرستاد. همیشه آقا یادشان بود و می‌گفتند "حسین برایم کباب می‌آورد". 

یک روز حسین به مادرم گفت: یک چیزی بگم حتما خوشحال می‌شوید. آقا امروز مرا دیدند و گفتند شما نباید به جبهه بروید و مسئولیتتان در شهر بیشتر است. مادرم خیلی خوشحال شدند و پرسیدند: حالا نمی‌روی؟ حسین قدری ساکت شد، بعد گفت: نه بابا! خدایم گفته برو! مادرم گفت آخه شما این قدر کار دارید، برنامه رادیویی و کارهای سپاه و بقیه کارها؛ حسین گفت: آخه اگر من نروم بچه‌ها هم نمی‌روند. نیمه‌های شب از صدای گریه مادر بیدار شدیم؛ خواب دیده بود حسین شهید شده!

سال ۵۹ بود و ۴ ماه از جنگ گذشته بود. شب شهادت حسین که البته ما از آن بی‌خبر بودیم، به همراه مادرم در قم نزد یکی از اقوام بودیم. یک سر هم رفتیم منزل آقای جنتی و نماز جماعت را به ایشان اقتدا کردیم. بعد از نماز به اتفاق خانواده‌شان رفتیم تا چایی بخوریم که آقای جنتی آمدند و رو به مادرم گفتند: خبر خوبی رسیده. رزمندگان اسلام طی عملیاتی که انجام داده اند به پیروزی بزرگی دست یافته‌اند. مادرم پرسید کجا بوده؟ آقای جنتی گفت: اطراف هویزه؛ مادرم گفت درسته که پیروزی بوده ولی حتما عده‌ای از بچه‌های ما شهید شده‌اند.

خلاصه برگشتیم منزل فامیل‌مان و تا دیروقت بیدار بودیم و صحبت می‌کردیم ولی مادر بی‌قرار بودند. نیمه‌های شب بود که از صدای گریه مادر بیدار شدیم. پرسیدیم چه شده؟ گفت: حسین شهید شده؛‌ به اهواز تلفن زدیم، گفتند بچه‌ها در محاصره هستند و از آنها بی‌خبریم. به مادر گفتیم پس شما از کجا این حرف را می‌زنید اینها که می‌گویند فقط در محاصره هستند! مادر گفت: خواب مرحوم پدرت را دیدم که در باغ بزرگی است و همه جا سبز و زیباست. یک تخت زده‌اند و ملحفه‌ای سفید روی آن است که از این تخت نوری به اطراف می‌تابد. با خوشحالی پرسیدم این تخت را برای من زده‌اید؟ گفت: نه برای شما نیست؛ گفتم پس برای کیست؟ گفت بعدا خودت می‌فهمی؛ مادر می‌گفت "این تخت را برای حسین آماده کرده بودند".
 
تا چهلم می‌گفتیم شاید شهید نشده باشد، چون کسی هم برنگشته بود تا خبری بیاورد.  بعد از شهادت حسین و یارانش تا دو ماه هر شب آقای آهنگران در جلو جمعیت با بچه‌هایی که می‌خواستند بروند، با نوحه می‌آمدند منزل ما و هر شب هم یکی دو نفر غش می‌کردند. خواهران بسیجی هم هر شب حدود ۵۰-۶۰ نفر با نوحه خوانی برای تسلیت به منزل مان می‌آمدند. یکبار مادرم پرسید: منزل همه خانواده شهدا می‌روید؟ گفتند نه فقط اینجا می‌آییم، چون حسین حق استادی به گردن ما دارد. مادرم گفتند از فردا باید به خانه همه خانواده شهدا بروید و تسلیت بگویید. آنها هم گفتند به شرطی که خوتان هم بیایید. مادرم هم قبول کردند. از آن به بعد هر روز با اتوبوس می‌آمدند دنبال مادرم و منزل خانواده شهدا می‌رفتند. 

*گاهی اوقات چقدر راحت می‌توان دل یک خواهر شهید را بدست آورد

خواهر شهید علم الهدی گفت حسین خیلی مظلوم است و بعد این طور تعریف کرد: در همین شهرکی که در آن زندگی می‌کنیم، نمایشگاهی مفصّل برپا شده بود تصاویر بسیاری از شهدا را گذاشته بودند. من چون خواهر شهید هستم دقت کردم ببینم آیا عکسی از شهید علم الهدی هم هست؛ ولی نبود.

می‌گفتند نمایشگاه تصاویر شهدای محله است ولی مگر شهیدان بزرگوار همت و خرازی و زین‌الدین و... از شهدای این محل بودند! که به چه بزرگی تصاویرشان نصب شده بود؟ خیلی دلم گرفت و در دفتر انتقادات نمایشگاه نوشتم: بعد از تجاوز عراق به ایران، اولین حمله‌ای که از سوی ایران صورت گرفت به فرماندهی شهید حسین علم الهدی بود که موفقیت بزرگی هم بود و ۱۳۰۰ اسیر به اسارت گرفتند و تعداد زیادی تانک دشمن را منهدم کردند (رشادت حسین و اهمیت عملیات) بعد از شروع عملیات هم، ارتش که قرار بود پشتیبانی عملیات را بر عهده داشته باشد به فرمان بنی صدر خائن پشتیبانی را متوقف کرده بود و حتی بنی صدر گفته بود ما نمی‌توانیم به شماها اسلحه بدهیم! در پایان هم نوشتم "این نامهربانی شما به خاطرمان خواهد ماند.

گفت‌وگو از ایمان نوروزی ـ زهرا اکبری

مشارکت در بحث (0 مشارکت)
 
واکنش رهبر انقلاب به اعلام آمادگی شهید اردستانی برای نبرد با اسرائیل مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
فرهنگی
چهارشنبه, 14 دی 1390 ساعت 09:32

رئیس هیئت معارف جنگ با بیان خاطره‌ای به آمادگی شهید خلبان حسین اردستانی برای مقابله با تهدیدات رژیم صهیونیستی پرداخت. خبرگزاری فارس: واکنش رهبر انقلاب به اعلام آمادگی شهید اردستانی برای نبرد با اسرائیل

به گزارش فارس، امیر ناصر آراسته رئیس هیئت معارف جنگ و از مشاوران نظامی فرمانده معظم کل قوا در مراسم هفدهمین سالگرد شهادت شهید ستاری و یارانش که صبح امروز چهارشنبه در مرکز آموزش‌های هوایی شهید خضرایی برگزار شد، با اشاره به آرزوهای شهید ستاری گفت: این شهید به من گفته بود که "من دو آرزو دارم، یکی اینکه دانشجوها از کشورهای خارجی به ایران بیایند و آموزش ببینند و از ایران دانشجو به جایی نفرستیم و دیگر اینکه روزی بتوانیم به دنیا هواپیما بفروشیم و از جایی هواپیما نخریم".

وی افزود: سیره و روش مدیریتی شهیدان ستاری، یاسینی و اردستانی باید در دانشگاه‌های ما آموزش و آنالیز علمی شود.

آراسته با بیان اینکه بر روی زندگی ۱۸ شهید شاخص ارتش کار تحقیقاتی کرده‌ام، اظهار داشت: دامن پاک مادر، لقمه حلال پدر، اسلامی که با تقلید از مرجعیت همراه است، ‌مجاهده با نفس، پای منبر وعظ نشستن، اطاعت از ولایت و قدر لحظات زندگی را دانستن از ویژگی‌های این شهدا است.

رئیس هیئت معارف جنگ خاطرنشان کرد: شهید ستاری در خود و یگان تحت امرش ایجاد ظرفیت بیشتر می‌کرد. این شهید و امثال او برای رده‌های بالا تصمیم‌سازی می‌کردند و با علم، حلم، پیشنهاد سریع، تواضع و متانت راهکارهایی ارائه می‌کردند که کارساز بود.

وی ادامه داد: شهید ستاری و یاسینی طراحی را از حال به آینده و زمان دار کردن طرح را از آینده به حال انجام می‌دادند. آنها آینده را تحقق عینی در اهدافشان تعیین می‌کردند. این شهدا همچنین از آبروی شخصی و خدمتی خود برای اعتلای یگانشان بهره می‌بردند و حتی گاهی از آبروی شخصی و خدمتی خود در راه اعتلای کل ارتش خرج می‌کردند.

مشاور نظامی فرمانده کل قوا در بخش دیگری از سخنانش خاطره‌ای از شهید اردستانی نقل و تصریح کرد: در سال‌های ۷۱ یا ۷۲ که تهدید اسرائیل به صورت جدی مطرح بود، کمیته‌ای به فرمان حضرت آقا و با حضور ۱۸ نفر از نیروهای مختلف با موضوع چگونگی پاسخگویی به تهدید نظامی اسرائیل تشکیل شد که ریاست این کمیته به عهده من بود و از نیروی هوایی ارتش شهید اردستانی و دانشپور در جلسات حاضر می‌شدند.

آراسته با بیان اینکه ۱۶ جلسه بسیار سخت و فشرده ۶ تا ۸ ساعته برگزار کردیم،‌ گفت: در یکی از این جلسات همانطور که مشغول صحبت بودیم، شهید اردستانی ناگهان بلند شد و با حالت برافروخته گفت "شما نمی‌خواهد بجنگید. اگر می‌خواهید بجنگید این کاغذها را دور بریزید. بگویید من کجا را بزنم و خودم را به کجا بکوبم و تصمیم عملی بگیرید". اینها را گفت و از جلسه بیرون رفت.

وی ادامه داد: من می‌دانستم که این شهید از درون بی‌صبرانه منتظر مقابله با اسرائیل است. پیش او رفتم و گفتم شجاعت و جسارت تو قابل تقدیر است ولی باید این شجاعت را در کاغذ بیاوریم تا مصوبه شود و او کمی آرام شد و به جلسه برگشت.

آراسته افزود: پس فردای آن روز نزد حضرت آقا رفتم و به ایشان گفتم جلسه‌ای تشکیل شد و در این جلسه شهید اردستانی بلند شد که اگر همان جا یک رمپ پرواز و یک F5 با مهمات لود شده آماده بود، او می‌رفت و نمی‌توانستیم جلوی او را بگیریم. اینها عاشق شهادتند و با این عشاق نمی‌توان کاغذ بازی کرد و مهار اینها سخت است. اگر تهدیدی شود باید با کوتاه‌ترین زمان پاسخ دهیم.

وی ادامه داد: این جملات را گفتم که حضرت آقا خطاب به من فرمودند "نه بعد از وقوع تهدید، بلکه نشانه‌های تهدید که روشن شد اردستانی‌ها پاسخ آنها را می‌دهند" و من متوجه شدم که ایشان این بزرگواران را به خوبی می‌شناسند.

رئیس هیئت معارف جنگ در پایان سخنانش خاطرنشان کرد: این شهدا تهدید را تهدید تلقی نمی‌کردند بلکه تهدید را ابتلا می‌دانستند. به همین منظور تهدید را به فرصت تبدیل می‌کردند.

مشارکت در بحث (0 مشارکت)
 
روایت گل‌علی بابایی از شوخی‌های حاجی بخشی مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
فرهنگی
چهارشنبه, 14 دی 1390 ساعت 07:54

به گزارش جهان، به دنبال درگذشت حاج ذبيح‌الله بخشي، جمعی از نويسندگان و هنرمندان دفاع مقدس خاطرات خود را از راوی "ماشاالله، حزب الله" منتشر كرده‌اند. در اين ميان روايت گل‌علی بابایی، نويسنده دفاع مقدس،‌ از روحیه دادن آن مرحوم به رزمندگان در سخت‌ترین شرایط در فاو، روايت جالبی است.

بابایی می نویسد: «بیست و ششم بهمن ۱۳۶۴ در فاو ـ پایگاه موشکی عراق. ۵ روز از عملیات عظیم آبی ـ خاکی والفجر۸ سپری می‌شد، تا آن لحظه دو مرحله از عملیات با موفقیت انجام گرفته بود. صدام که تصور نمی‌کرد به این راحتی بتواند بندر حساس و سوق‌الجیشی فاو را از دست بدهد، یکی از زبده‌ترین فرمانده‌هانش را مأمور ‌کرد تا نیروهای ایرانی را از فاو بیرون كند.

سرلشکر زرهی ستاد ماهر عبدالرشید گوش تا گوش جاده فاو ـ‌ ام‌القصر را با تانک‌های پیشرفته تی ـ ۷۲ آرایش داده و درصدد بود تا با یک حمله گاز انبری، شهر فاو را پس بگیرد؛ تعداد تانک‌ها آن‌قدر زیاد بود که نگرانی را به اردو سرازیر می‌کرد. دشمن پاتک سنگین خودش را شروع ‌کرد. هواپیماهای جنگنده و هلی‌کوپترهای توپدارش از هوا، تانک و نفربرهایش از زمین و توپ‌های سهمگین‌اش از دورترها همه اطراف و مواضع ایرانی‌ها و حتی عقبه آنها را هدف قرار ‌داده بود. شرایط آن‌قدر سخت بود که شهید سیدمحمدرضا دستواره، جانشین لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله(ص) هم آر.پی.جی به دست به شکار تانک‌ها می‌رفت. فشار دشمن زیاد بود و همین باعث افت روحیه نیروها می‌شد. باید برای تقویت روحیه‌های بچه‌ها کاری انجام می‌شد. ناگاه او از راه ‌رسید. با همان پاترول فکسنی‌ و بلندگویی که بر بام آن قرار گرفته بود. حاج‌بخشی می‌آید با سربندی بر سر و گلاب‌پاش بزرگی بر دوش و عطر و بسته‌ شکلاتی در دست. هنوز از راه نرسیده شعار ‌داد «کی خسته است؟» و صداهایی که از حلقوم تشنه بچه‌ها بیرون می‌آمد و در پاسخ او فریاد می‌زدند «دشمن!». ـ کی بریده؟ ـ آمریکا ـ کجا می‌رید؟

با این شعار، لبخند بر لبان خشکیده بچه‌ها می‌نشیند و همگی، با یک صدا فریاد می‌زدند؛ -کربلا، - منم ببرید، - جا نداریم!

و او با شکلک درآوردن مثلا به بچه‌ها اعتراض می‌کند. ساعتی بعد پاتک دشمن دفع می‌شود و نیروها و تانک‌های عراقی مجبور به عقب‌نشینی می‌شوند.»

مشارکت در بحث (0 مشارکت)
 
نامه دردمندانه فرج الله سلحشور به رحیم پور ازغدی مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
فرهنگی
سه شنبه, 13 دی 1390 ساعت 07:55

چند جلسه در مخالفت و نقد فیلم‌سازی ها سخنرانی کنید تا ببینید برخی رسانه‌های فرهنگی هنری و هنرمندان و فیلم‌سازان و قشر سینما بروی حرفه‌ای، چگونه سکه یک پولتان می‌کنند!!! تا ببینید چگونه در جهت اعاده‌ حیثیت سینما ادعای شرف کرده شما را به پای میز محاکمه خواهند کشاند.

به گزارش جهان به نقل از فارس، فرج الله سلحشور نامه سرگشاده ای با عنوان «دردنامه‌ای در پاسخ همدرد عزیز استاد رحیم‌پور ازغدی» منتشر کرد:

جناب رحیم‌پور عزیر، من سینماگر که نمی‌دانم عمار را با الف می‌نویسند یا ع می‌توانم عمارگونه فیلم بسازم؟! به من سینماگر ایرانی بگویید در ضدیت با انقلاب و اسلام فیلم بساز می‌توانم در جهت ترویج افسار گسیختگی و بی‌بند و باری در جهت ترویج رابطه نامشروع دختر و پسر در جهت ترویج فمنیست، در جهت ترویج سکولاریسم فیلم بساز، خوب بلدم، بگویید در جهت ترویج چاقوکش و قمه‌کشی و ترویج ابتذال و لودگی‌بساز، خوب بلدم. اما فدای سر شما آقای رحیم‌پور، حرف از بی‌وفایی نزنید، عمارگونه بسازید و اسلامی تربیت کنید، نداشتیم.

خواهش می‌کنم مارادونا را ول کنید اروجعلی را بچسبید، فیلم‌سازها را که تکلیفشان معلوم است به مسئولین ذیربط فیلمسازی بگویید چرا از مروجین چاقوکش و ساواکی‌ها تقدیر و تجلیل می‌کنند؟! به بعضی از مسئولین فرهنگی در نهادهای گوناگون بگویید چرا ضد ارزشی‌ترین و بدترین فیلم‌ها را می‌سازند؟ شما را به خدا آقای رحیم‌پور ما امیدمان به امثال شماست. عزیز دلم برخی مسئولین فرهنگی هنری به چه زبانی به شما و دیگر مسئولین بگویند آقایان ما همین فیلم‌سازان را با همین ویژگی‌ و تعریف می‌خواهیم و در برابر فیلم‌سازی و فیلم‌سازان تسلیم شده و دستها را بالا برده‌ایم؟! چگونه بگویند که جاده صاف کن و حامی این فیلم‌ُسازی اعم از سینما و تلویزیون هستیم؟! و هر کس بخواهد با این فیلم‌سازی در بیفتد با ما طرف است؟!

اگر باور ندارید چند جلسه در مخالفت و نقد این فیلم‌سازی سازی سخنرانی کنید تا ببینید برخی رسانه‌های فرهنگی هنری و هنرمندان و فیلم‌سازان و قشر سینما بروی حرفه‌ای، چگونه سکه یک پولتان می‌کنند!!! تا ببینید چگونه در طهارت و عظمت و معنویت و قداست و صداقت و هنر و عرفان این فیلم‌سازی برای شما داد سخن خواهند داد و طومار نامه‌های چند کیلومتری در تأیید سینما تهیه و به محضر شما و ملت شریف ایران و علما و بزرگان ارائه خواهند کرد!!!‌و چگونه در جهت اعاده‌ی حیثیت سینما ادعای شرف کرده شما را به پای میز محاکمه خواهند کشاند.

ضمنا فرموده بودید که در تربیت سینماگر دینی ضعیف بوده‌ایم!! عجب!!! خیلی نگران نباشید و خون خودتان را کثیف نکنید، فدایتان شوم اگر متولیان فیلم سازی نتوانسته اند، هنرمند دینی تربیت کنند، هنرمند ضد دین ضد اخلاق و ایمان و ضد اسلام که تربیت کرده این به جای آن در. برادرم خیلی قایمکی و پنهان بگویم تا کسی نشنود. ما عده‌ای از هنرمندان مذهبی و ولایی طرحی عملیاتی در جهت اصلاح فیلم‌سازی داریم و به نهادهای گوناگون ارائه داده‌ایم اما کسی تاکنون نپرسیده‌ آقا حرف حسابتان چیست؟ اصلا نیامده‌اند ببینند این ادعا اساس و مبنایی دارد یا بی‌ربط است می‌دانید طرح عملیاتی در اصلاح فیلم‌سازی موجود و ایجاد فیلم‌سازی اسلامی یعنی چه؟ بگذریم خداوند شما و امثال شما را برایمان نگه دارد و به ما هم صبر و تحمل بدهد.
شاگرد کوچک شما
فرج‌الله سلحشور

مشارکت در بحث (0 مشارکت)
 
پاسخ شاعرانه آیت الله مکارم به یک استفتای شاعرانه مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
فرهنگی
سه شنبه, 13 دی 1390 ساعت 07:47

آیت الله مکارم شیرازی در پاسخ به استفتایی درباره حکم سیگار جواب خود را با زبان شعر بیان نموده است.

به گزارش جهان متن استفتا و پاسخ آن به شرح زیر می باشد:

ضمن عرض سلام به محضر مبارک فاضل و دانشمند و فقیه و مجتهد زمان، حضرت آیة الله العظمى مکارم شیرازى، از جهت کسب آگاهى و اعلام نظر، سروده زیر تقدیم مى گردد.

از کرمانشاه غلامحسین توانا

آیت الله مکارم، اى فقیه نیک نام
اى همه عزّ و کمال و رفعت و جاه و مقام
اى سراپا علم و عرفان، زاهد عصر و زمان
وى همه نورت کلام و وى همه نغزت پیام!
مکتب اسلام دارد چون تو مردى سرفراز
فاضل و عادل به گیتى، حاذق فقه و کلام
متن «تفسیر نمونه» منحصر شد در جهان
آفرین بر ذوق و طبع و مرحبا بر آن مرام
هر پیامش بى نظیر و هر بیانش دلپذیر
متنِ شیرین و روانش دل برد از خاص و عام!
ضمن تقدیم ارادت زان سپس، عرض سلام
محضر آن پاک مرد گوهر فرخنده نام
آنچه اکنون گشته سنگین، حلّ این معضل بود
این گِره بگشاى و واکن باب رحمت روى عام
نیک دانى آنچه دارد بهر انسان ها ضرر
طبق فتواى فقیهان مصرفش باشد حرام
مصرف «سیگار» دارد بس ضررها را ز پى
گر ندارد آن زیانى، پس ضرر باشد کدام؟
این سموم بس کشنده روز و شب بیع و شرا
مى شود اینجا و آنجا با کمال اهتمام
فرض آنکه عایداتش باشد از انجم فزون
مى نیارزد آنچه دارد مرگ و بیمارى مدام!
مى نیارزد تا که انسان جان خود سازد فدا
عقل سالم کى پسندد این غُل و زنجیر و دام؟
این چنین چیزى که دارد پاى تا سر شور و شر
از چه حاضر گشته دولت بهر توزیعش مدام؟
سالیانه صدهزاران مرده اند از این طریق
این ستم، گر نیست نقمت، پس چه باید داد نام
چیست فتواى شما در محو این «امّ الفساد»؟
یا چه دستورى نماید منع آن را تا قیام؟
اى فقیه بافضیلت! رأى خود کن آشکار
هر که گردد روسیاه و یا که گردد شادکام!
طول عمرت خواهم از درگاه حَىِّ لایزال
در سلامت پایدار و در سعادت مستدام!
 

پاسخ استفتاء
جناب آقاى توانا


مى کنم با نام حق آغاز، اکنون این کلام
مى فرستم بر جنابت صد درود و صد سلام!
نامه ات خواندم که بد از هر نظر «فصل الکلام»
دلنشین و جامع و زیبا و جالب خوب و تام
از محبتها و ابراز ارادتهاى ناب
گشته ام ممنون و دارم از برایت یک پیام:
راست گفتى، مصرف «سیگار» دارد صد ضرر
بهر شیطان شد سلاح و بهر دیوان، هست دام!
شعله اى از نار دوزخ، آتشى از قهر ربّ
در فسادش شک نکن از مذهب خیرالانام!
آن که دل بندد به این «امّ الخبائث» در جهان
از حقیقت دور باشد، در طریقت هست خام!
گر بخواهى همچو «مِىْ» نامش بنه «امّ الفساد»
این به شکل «دود» باشد وان یکى «زهرى» به جام
گر بزرگى از بزرگان جایزش بشمرده است
بر بنى آدم خطا ممکن بُوَد از خاصّ و عام!
آنچه گفتم یک اشارت بود در این مسأله
عاقلان را یک اشارت هست کافى، والسّلام!

مشارکت در بحث (0 مشارکت)
 
تجربه‌ی موفق یك طرح دانشجویی با حمایت رهبری مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
فرهنگی
شنبه, 10 دی 1390 ساعت 08:16

سایت الف نوشت:

مطالبه‌ا‌ی جدی
پس از این‌كه حضرت آقا موضوع نقشه‌ی جامع علمی كشور را مطرح كردند، تا حدود یك سال عملاً حركت خاصی از جامعه‌ی علمی كشور در این خصوص دیده نشد. پس از لغو دیدار ایشان با اساتید دانشگاه در سال ۱۳۸۵، معظم‌له مجدداً همان مطالبه را مطرح كردند: «ما اگر بخواهيم سند چشم‌انداز تحقق پيدا كند و آن مرجعيت علمى كه براى كشور پيش‌بينى شده، به وجود بيايد و عملى بشود، ناچاريم كه اين كارها را انجام بدهيم، كه مهمترينش تهيه‌ى نقشه‌ى جامع علمى است. اين يعنى يك گام مهم، يك دروازه‌ى مهم به سوى اجرائى كردن اهداف و شعارهائى است كه مطرح شده و امروز بحمداللَّه در محيطهاى علمى به صورت يك گفتمان در آمده است.»۱ بالاخره معاونت علمی ریاست‌جمهوری به نمايندگی از شورای عالی انقلاب فرهنگی در سال ۱۳۸۶ حركتی را برای تدوین این نقشه سامان داد و با دعوت از اساتید و خبرگان و برگزاری نشست‌های متعدد كارشناسی، نهایتاً در اوايل سال ۱۳۸۷ نخستین نسخه‌ی پیشنهادی نقشه‌ی جامع علمی را ارائه نمود.

برخی مباحث مفهومی موجود در این نقشه و خصوصاً نگاشت نهادی و توزیع نقش‌ها برای اجزای مختلف نظام علم و فناوری، به گونه‌ای بود كه انتقاد برخی نهادها را برانگیخت. به همین جهت وزارت علوم در همان سال حركت دومی را ترتیب داد و در سال ۱۳۸۸ نسخه‌ی پیشنهادی خود را ارائه داد.

آقا نقشه را برگرداندند
به منظور نهایی كردن نقشه‌ی جامع علمی كشور، مقرر شد كه كمیته‌ای ذیل شورای عالی انقلاب فرهنگی مسئولیت تلفیق دو نقشه‌ی فوق را بر عهده بگیرد. كار این كمیته تا سال ۱۳۸۸ طول كشید تا بالاخره نسخه‌ی تلفیقی حاصل را به منظور تأیید نهایی خدمت رهبر انقلاب اسلامی فرستاد. ایشان این نقشه را به دلیل نواقص و ابهامات و ناسازگاری‌هایی در آن تأیید نفرمودند. به دستور ایشان بنا شد نقشه مجدداً به شورا بازگردد و پس از بازنویسی، در صحن اصلی شورا به تصویب برسد و پس از آن خدمت ایشان ارائه گردد. این فرایند تا اواسط سال ۱۳۸۹ به طول انجامید. بنابراین تا سال ۱۳۸۹ سه نسخه نقشه‌ی جامع علمی پیشنهادی تدوین شد كه هیچ‌كدام به تأیید نهایی نرسید.

مجموعه‌ی ما با مركز همكاری‌های فناوری و نوآوری در ارتباط بود و از مطالعات و تجارب چندین ساله‌ی آن نهاد درباره‌ی سیاست‌گذاری نظام علم و فناوری و تدوین سند توسعه‌ی فناوری نانو و سند جامع توسعه‌ی فناوری اطلاعات بهره می‌برد. به واسطه‌ی همین مطالعات و تجارب اولین مرحله‌ی تدوین نقشه، در جریان روند آن بود و در برخی بخش‌ها و از جمله در كارگروه تدوین اولویت‌های ملی نظام علم و فناوری در اولین نقشه نیز مشاركت داشت. همكاری‌های مجموعه‌ی ما با تدوین‌كنندگان نقشه ادامه داشت و در جریان این همكاری‌ها، نظرات و تحلیل‌های ما منسجم‌تر می‌شد.

هنگامی كه بحث تلفیق دو نقشه‌ی معاونت علمی و وزارت علوم مطرح شد و ما در جریان روند این تلفیق قرار گرفتیم، جمع‌بندی ما این بود كه از این تلفیق محصولی بر نخواهد آمد كه مطلوب حضرت آقا باشد. لذا ما نیز در مجموعه‌ی خودمان از سال ۱۳۸۸ شروع به تكمیل و نظام‌مند كردن تولیدات خود در حوزه‌ی سیاست‌گذاری علم و فناوری، در قالب یك نقشه‌ی جامع علمی پیشنهادی كردیم. جلسات منظمی برای چكش‌كاری و تكمیل این كار شكل گرفت و نهایتاً نقشه‌ای را با یك معماری منسجم مكتوب كردیم. حقیقتاً در آن زمان هم نمی‌دانستیم كه این نقشه‌ی پیشنهادی چگونه می‌تواند اثرگذار باشد، اما تجربه نشان داده بود كه هر وقت یك تولید فكری مكتوب و ملموس شود و از قالب حرف و سخنرانی درآید، می‌توان به اثرگذاری آن امید داشت.

نقشه‌ی شما هنوز در كارتابل است!
در اوایل سال ۱۳۸۹ به نهاد متولی این كار گفتیم كه ما حرف‌هایی در خصوص نقشه‌ی جامع علمی داریم كه نتوانسته‌ایم منتقل كنیم. گفتیم كه ما به روند فعلی تدوین نقشه نیز نقدهای جدی داریم. در آن‌جا یك فرصت یك‌ماهه به ما دادند تا نقشه‌ی جامع پیشنهادی خود را ارسال كنیم. از این‌جا كار مجموعه‌ی ما به صورت شبانه‌روزی و با فشار زیاد ادامه پیدا كرد تا بتوانیم مكتوب نهایی را در موعد مقرر تحویل دهیم و خوشبختانه به این وعده وفا كردیم.

پس از تحویل این نسخه‌ی نقشه، تا سه یا چهار ماه بعد پیگیر موضوع بودیم، اما دائماً می‌گفتند نقشه در كارتابل است و هنوز مطالعه نشده است. این در حالی بود كه نسخه‌ی نهایی نقشه به صحن شورا آمده بود و هر چند هفته یك بار، بخشی از آن قرائت می‌شد و به تصویب می‌رسید. خلاصه آن‌كه دیگر امید چندانی به اثرگذاری و اصلاح نقشه نداشتیم.
با پی‌گیری‌های دفتر مقام معظم رهبری و اعضای نام‌برده‌ی شورا، فرصتی به ما دادند تا همین مباحث را در صحن رسمی شورا و برای اعضای اصلی آن نیز ارائه دهیم. این جلسه برای ما بسیار جالب بود، زیرا دیدیم اغلب اعضای شورا نیز كه خودشان مسئول تصویب نقشه بودند، نقدهای ما را قبول داشتند.

از طرف دیگر در مجموعه‌ی ما افرادی بودند كه عضو بنیاد ملی نخبگان بودند و نقدهای مهمی به روش تعامل بنیاد با افرادی داشتند كه به عنوان نخبه شناسایی شده بودند. طبیعتاً ما تلاش می‌كردیم كه این نقدها و پیشنهادهای اصلاحی را، چه در جلسات كاری و چه در جلسات دانشجویی به مسئولین بنیاد منتقل كنیم. از جمله در جلسه‌ای كه مسئولین بنیاد در خرداد ماه ۱۳۸۹ در دانشگاه صنعتی شریف برای شنیدن نظرات دانشجویان برگزار كردند، بنده بحثی را در خصوص منطق عادلانه‌ی تعامل با نخبگان و لزوم مطالبه‌ی تكلیف از نخبگان به‌موازات توجه به حقوق آنها ارائه دادم.

اواخر مرداد ماه سال ۱۳۸۹ بود كه از بنیاد ملی نخبگان با بنده تماس گرفتند و گفتند كه هفته‌ی آینده دیدار فعالان دانشجویی و نخبگان علمی با حضرت آقا است و با توجه به صحبتی كه در جلسه‌ی دانشگاه شریف داشتید، به عنوان یكی از كاندیداهای صحبت در محضر ایشان انتخاب شده‌اید. بعد از این تماس، جلسات هم‌فكری با دوستان همان مجموعه در خصوص موضوع و محتوای مناسب برای صحبت در آن جمع را برگزار كردیم. نهایتاً به این جمع‌بندی رسیدیم كه با توجه به سطح جلسه، مخاطب اصلی مطالب و گستره‌ی مخاطبان آن، بحث «الزامات تحقق مرجعیت علمی» موضوع مناسبی است. البته استحضار دارید كه این موضوع را خود حضرت آقا در سال ۱۳۸۵ و سال‌های ۱۳۸۶ مطرح كرده بودند، ولی مانند بسیاری موضوعات كلان دیگر مورد بی‌مهری مسئولین قرار گرفته بود.

امید به اثرگذاری
بحمدالله توفیق حضور در محضر آقا نصیبمان شد و در مطالبی كه عرضه داشتم، موضوع نقشه‌ی جامع علمی را به عنوان مهم‌ترین پیش‌نیاز تحقق مرجعیت عنوان كردم و از تأخیر مسئولان در تدوین آن گله نمودم. لزوم اصلاح سیاست‌های آموزش و پرورش، لزوم مطالبه‌ی تكالیف از نخبگان، اصلاح ساختاری اقتصاد و حركت به سمت اقتصاد دانش‌بنیان نیز سرفصل‌های دیگری بود كه به عنوان الزامات تحقق مرجعیت علمی مطرح كردم. در پایان صحبت‌ها هم - هرچند كه امید چندانی به اثرگذاری نداشتم و فكر می‌كردم دیگر برای اثرگذاری دیر شده باشد- اشاره‌ای كردم به اشكالات نقشه‌ی جامع كه در حال تصویب بود و نیز نقشه‌ی جامع پیشنهادی تدوین شده در مجموعه‌ی خودمان و این‌كه آمادگی داریم آن را به نهادهای تصمیم‌گیر ارائه كنیم.

عنایت آقا نسبت به این صحبت‌ها و پیشنهاد ما بسیار جذاب و انگیزه‌بخش بود. مقرر كردند كه ما نقشه‌ی پیشنهادی خود را به دفتر ایشان ارائه دهیم و از طریق دفتر رهبری، از شورای عالی انقلاب فرهنگی پیگیری كنیم. این كار را انجام دادیم و نسخه‌ای از نقشه و خلاصه‌ی آن را به طور حضوری به دفتر ایشان تحویل دادیم. بنا شد كه جلسه‌ای برای انتقال نقدها و نظرات ما با دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی تشكیل شود.

گستاخی می‌كنند!
جدیت حضرت آقا در پیگیری این مسئله برای ما بسیار عجیب بود. ایشان در دو نوبت، ابتدا در جلسه‌ای كه با اعضای مجلس خبرگان داشتند و سپس در دیدار با نخبگان علمی كشور، به این نقشه‌ی جامع پیشنهادی اشاره كردند و از این كه مجموعه‌های جوان و دانشجویی به عرصه‌های كلان این‌چنینی ورود می‌كنند -به تعبیر ایشان، از این «گستاخی»!- ابراز رضایت كردند. در پرانتز عرض ‌كنم كه تشكل‌های دانشجویی و جوان ما باید این مطلب را خوب درك كنند كه مطالبه‌ی جدی آقا از ما، تولید فكر و طراحی در سطوح كلان و ورود به عرصه‌های تصمیم‌سازی كلان است و نه‌تنها موضع‌گیری‌های سیاسی و فعالیت‌های مقطعی دانشجویی.

بعد از آن كه حضرت آقا دو مرتبه در بیاناتشان به نقشه‌ی پیشنهادی ما اشاره كردند، دبیر شورا جلسه‌ای را هماهنگ كردند تا مانقدها و دیدگاه‌های خود را در مورد نقشه برای ایشان ارائه دهیم. در این جلسه فقدان معماری كلان، اولویت‌های متعدد، احاله‌ی وظایف نقشه به آینده، تكرار خواسته‌ها به جای ارائه‌ی راه حل و مشخص نبودن متولیان راهبردها به عنوان مهم‌ترین نقدها مطرح كردیم. ما معتقد بودیم نقشه‌ی فعلی اولاً ضمانت اجرایی ندارد و ثانیاً اجرای آن متضمن تحول نظام علم و فناوری كشور نیست، بلكه توجیه‌كننده‌ی وضع موجود خواهد بود.

در صحن رسمی شورای عالی انقلاب فرهنگی
بعد از این جلسه، دو جلسه با دو تن از اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی -آقایان دكتر واعظ‌‌زاده و حجت‌الاسلام محمدیان- داشتیم و همین نقدها و پیشنهادها را با آنان نیز مطرح كردیم. جالب بود كه این عزیزان هم نقدهای ما را قبول داشتند و به تعبیر ایشان «ما می‌خواستیم از این نقشه یك چیزی دربیاید» و معتقد بودند نقشه‌ای كه در دستور كار است، این‌طور نیست. با پی‌گیری‌های دفتر مقام معظم رهبری و اعضای نام‌برده‌ی شورا، فرصتی به ما دادند تا همین مباحث را در صحن رسمی شورا و برای اعضای اصلی آن نیز ارائه دهیم. این جلسه برای ما بسیار جالب بود، زیرا دیدیم اغلب اعضای شورا نیز كه خودشان مسئول تصویب نقشه بودند، نقدهای ما را قبول داشتند.

در جلسه‌ای كه خدمت اعضای اصلی شورا بودیم، آقای رئيس‌جمهور موافقت كردند كه كارگروهی متشكل از سه نفر اعضای تیم تدوین نقشه‌ی شورا و دو نفر از اعضای مجموعه‌ی ما، به منظور بازنویسی نقشه‌ی جامع و اعمال نقدها و پیشنهادهای ما تشكیل گردد. این كارگروه شكل گرفت و طی حدود دو ماه با جلساتی فشرده، بازنویسی نقشه را تمام كرد. همچنین اجازه دادند تا در جلسات رسمی شورا كه تصویب نقشه در دستور كار قرار می‌گرفت، نماینده‌ای از مجموعه‌ی ما برای دفاع از مباحث نقشه حضور داشته باشد.
هدف از این نوشته، نه نقد نقشه‌ی جامع پیشین و نه تبرئه‌ی نقشه‌ی فعلی از نواقص محتوایی و ساختاری، بلكه صرفاً بازگویی یك تجربه در خصوص روش‌های اثرگذاری در تصمیم‌گیری‌های كلان كشور است.

البته لازم به ذكر است كه در تاریخ تشكیل كارگروه ما، سه فصل اول نقشه‌ی جامع («ارزش‌های بنیادین و الگوی نظری نقشه»، «وضع مطلوب علم و فناوری»، و «اولویت‌های علم و فناوری») به طور كامل تصویب شده بود و امكان بازگشت به منظور اصلاح معماری نقشه وجود نداشت، اما بحمدالله توانستیم بخشی از اصلاحات را در فصول «راهبردها و اقدامات ملی» و «چهارچوب نهادی»، و تا حدودی در فصل «اولویت‌های ملی» پيش ببريم.

 ضمانت اجرایی
در این‌جا مجال ورود محتوایی به نقشه‌ی جامع علمی و اصلاحات محتوایی صورت گرفته در آن نیست، صرفاً به ذكر این نكته بسنده می‌كنیم كه یكی از وجوه مهم اصلاح نقشه، ایجاد سازوكاری برای ضمانت اجرای آن بود. در غالب سندهای كلان مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی، نهاد متولی اجرا و برنامه‌ی زمان‌بندی اجرا یا اصلاح سند وجود ندارد. كار مهمی كه صورت گرفت، این بود كه در متن سند نقشه‌ی جامع علمی مقرر شد «ستاد راهبری اجرای نقشه‌ی جامع علمی» ذیل شورای عالی انقلاب فرهنگی تشكیل شود و وظیفه‌ی تدوین اسناد پایین‌دستی و تقسیم كار میان نهادهای مختلف نظام علمی و فناوری را بر عهده گیرد. در حال حاضر مجموعه‌ی كارشناسی ما با این كمیته همكاری دارد.

روش‌های اثرگذاری
هدف از این نوشته، نه نقد نقشه‌ی جامع پیشین و نه تبرئه‌ی نقشه‌ی فعلی از نواقص محتوایی و ساختاری، بلكه صرفاً بازگویی یك تجربه در خصوص روش‌های اثرگذاری در تصمیم‌گیری‌های كلان كشور است. آن‌چه آشكارا از این ورود تجربه كردیم، امداد غيبی و الطاف الهی در پاسخ به نيت‌های خالص و نیز استقبال سطوح عالی كشور از ورود فكرهای جوان به عرصه‌های كلان، و در مقابل مقاومت بدنه‌ی مدیریتی با این اتفاق بود. انشاءالله خداوند نیات ما را در این مسیر خالص بفرماید.

پی‌نوشت:
۱. حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای، بيانات در ديدار اساتيد و رؤساى دانشگاهها‌،

مشارکت در بحث (0 مشارکت)
 
حاشیه‌های تجلیل از عوامل "شوق پرواز"/ آشنایی من با همسرم نیز در همین دانشگاه بود مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
فرهنگی
چهارشنبه, 07 دی 1390 ساعت 17:27

مراسم تجلیل از همسر و فرزندان شهید بابایی و عوامل مجموعه تلویزیونی "شوق پرواز" با حضور یدالله صمدی؛ کارگردان، جواد نوروزبیگی؛ تهیه کننده، شهاب حسینی؛ بازیگر، ملیحه حکمت همسر شهید بابایی و سلما حکمت فرزند شهید عباس بابایی در تالار فردوسی دانشگاه تهران برگزار شد.

به گزارش جهان به نقل از مهر، حسینی در این مراسم با عبارت الهی به امید تو سخنان خود را آغاز کرد و گفت: فکر می‌کنم اینجا نباید رسمی صحبت کرد. به قول شاعر: ‌دریای شورانگیز چشمانت چه زیباست / آنجا که باید دل را به دریا زد همینجاست. من سال ها پیش دانشجوی همین دانشگاه بودم و اگر شما را "بچه‌ها" خطاب می‌کنم به سیاق زمان دانشگاه است.

وی ادامه داد: سال ۷۲ در دپارتمان هنرهای زیبا روزهای عجیب و غریبی را گذراندیم. یادم می‌آید آن موقع تالار آینه دو سال شاهد تمرین نمایشنامه‌ای بود که قرار بود دو اجرای دانشجویی داشته باشد و ما دو سال به عشق این دو اجرا از ۶ صبح تا ۶ عصر تمرین می‌کردیم. آن روزها صبح ها چای و بیسکویت می‌خوردیم و ظهرها نوشابه و بیسکویت!

این بازیگر تصریح کرد:‌ امروز با حضور در این جمع متوجه می‌شوم عشق آن سالهای ما ناشی از چه بود. ما آن روز به عشق مفهومی که در آن نمایش جاری بود دور هم جمع می‌شدیم و مصائبی را به جان می‌خریدیم. یاد آن روزها بخیر.

حسینی یادآور شد: عباس بابایی سال ۶۶ به شهادت رسید. زمانی که من ۱۴ ساله بودم و هنوز وارد اجتماع نشده بودم. "شوق پرواز" برای من یک یادآوری بود. یادآوری برای اینکه جایی که در آن زندگی می‌کنم را بشناسم و با ارزش‌ها و افتخاراتش سرم را بالا بگیرم. یادم باشد کسانی بودند که برای حفظ عزت و شرف کشور ابتدا در نبرد با خودشان پیروز شدند و بعد از هر آنچه دوست داشتند گذشتند.

وی با بیان اینکه امثال بابایی برای حفظ شرافت کشور قابل‌ترین بهایی را که داشتند فدا کردند، خطاب به دانشجویان حاضر در جمع گفت: شما دانشجویان دانشگاه تهران فردای جامعه را در دست دارید بهتر است حالا که داریم زندگی مان را می‌کنیم یادمان باشد کسی روزی جانش را برای این روزهای ما داد. حواسمان باشد اگر خواست قلبی‌مان در تضاد با منافع سرزمین بود کدام را انتخاب کنیم.

بازیگر نقش عباس بابایی یادآور شد:‌بد نیست حالا که داریم زندگی‌مان را می‌کنیم گاهی از خود بپرسیم چقدر حاضریم برای وطنمان کار کنیم؟ به خصوص اگر در جایگاه تصمیم‌گیری باشیم. "شوق پرواز" نیز برای من یک کار روتین که صرفا در آن بازی کنم نبود. این سریال برای من یک تابلو بود که می‌توانم همیشه آنرا مقابل چشمم بگذارم یا نگذارم.

حسینی تصریح کرد: تصمیم گرفته‌ام این تابلو را برای همیشه مقابل دیوار قلبم بگذارم و با چشم ذهنم آن را نگاه کنم. خوشحالم که در زمان حیاتم سهم بودنم به این صورت پرداخت شد. امیدوارم همیشه توفیق داشته باشیم که در این مسیر گام برداریم و همواره آنچه برای خودمان دوست داریم برای دیگران نیز دوست بداریم.

وی که در آغاز ورود خود به سن عکس شهید بابایی را بوسیده بود در این باره گفت: این یک حرکت نمادین برای دوربین‌ها نبود و من این کار را از روی ادای دین قلبی و شخصی انجام دادم و اگر کسی نبود نیز همین کار را می‌کردم. زمانی که قرار بود این کار را شروع کنیم نیز با خدای خود خلوت کردم و به شهید بابایی گفتم برایم از خدا بخواهد بتوانم حق مطلب را ادا کنم. گفتم من به اندازه عباس بابایی قابل نیستم و به اندازه او نیز آبرو ندارم. اما قرار است لباس او را بر تن کنم؛ گرچه این لباس برای تن نحیف من بزرگ است.

بازیگر سینما و تلویزیون با اشاره به دلایل عدم اقبال از سریال‌های شهدا اظهار کرد: حلاوت و شیرینی موضوع این سریالها که با نوع پرداخت دو چندان می‌شود اتفاق خوبی نیست. مطمئنا با افزودن شکر به عسل از کیفیت آن کاسته خواهد شد و علت شکست این آثار نیز افتادن سازندگان آن از آن سوی بام است.

وی افزود: مخاطبان باهوش ایرانی همواره به این اغراق‌ها پی می‌برند و با این آثار احساس فاصله می‌کنند. چرا که این حس بر آنها چیره می‌شود که کسی که می‌بینند با آنها فاصله دارد و هیچگاه نمی‌توانند شبیه او باشند. در نتیجه دغدغه‌های او را نخواهند داشت چرا که وجهه شهادت در اولویت ساخت آثار نامبرده است.

حسینی تصریح کرد: اما باید موارد انسانی که فرد را در مسیر شهادت قرار می‌دهد نمایش داده شود. بابایی زمان شهادت ۳۷ ساله بود و ما تلاش کردیم شخصیت او را در دو بخش به نمایش بگذاریم. بخش نخستین نیز به ترسیم شخصیت انسانی او اختصاص داشت. برای همین اعضای یک خانواده احساس می‌کنند او شبیه برادر، فرزند یا پدرشان است و با او انس می‌گیرند.

وی افزود: برای مثال خود من همیشه دوست دارم بدانم حضرت محمد (ص) پیش از رسیدن به ۴۰ سالگی و نبوت چطور زندگی می‌کردند و با سیر زندگی ایشان تا آن زمان آشنا شوم. بنابراین تلاش کردیم روی اندیشه شهید بابایی متمرکز شویم. او انسانی ماخوذ به حیا، مهربان، دوست داشتنی، صبور، روشن بین، روشن اندیش و خارج از هرگونه حب و بغض بود و من این ویژگی‌ها را از گپ زدن با همسر، محمد؛ پسرشان،‌ خانواده و همرزمان استنباط کرده‌ام.

این بازیگر سرشناس با اشاره به مثال یکی از همرزمان بابایی که او را نمونه کوچکی از امام علی (ع) خوانده بود، اظهار کرد: او فردی خودباور بود که ملاک‌های او تغییرناپذیر بودند. در حالی که نزدیک عید تمام سفرهای توریستی خارج از کشور رزرو می‌شود، او در زمانی که امریکا مهد موسیقی راک بودٰ، در آنجا همانطور بود که در قزوین و اصفهان و تهران بود.

وی ادامه داد: نوع مدیریت ایشان در زمان تصدی معاونت نیروی هوایی، نوع عملکرد و دوستی با پرسنل او و سیر زندگی‌اش به منزله پی بود که ساختمان شهادت روی آن بنا می‌شد. "شوق پرواز" در درجه اول داستان زندگی یک انسان باشکوه است تا یک شهید. همین است که زندگی او را برای دیگران قابل باور می‌کند.

حسینی با اشاره به خاطراتی که یکی از اقوام جانبازش تعریف می‌کند، تصریح کرد: زمان جنگ فضای دیگری بر جامعه حکمفرما بود. همه با هم مهربان بودند و به ویژه در زمان موشک باران تهران از آنجایی که نمی‌دانستیم موشک بعدی کجا فرود خواهد آمد شاهد رفتارهای متفاوتی بودیم. از وضعیت جبهه در آن زمان خاطراتی نقل می‌شود که در جامعه امروزی قابل باور نیست. این مسائل در زندگی شهید بابایی بسیار بود و ما به نفع باورپذیری سریال و ارتباط گیری با مخاطبان آنها را حذف کردیم.

حسینی در پایان گفت: ما چیزی جز تجلی اراده پروردگار نیستیم. اگر هستیم خدا خواسته که زندگی کنیم و من از او می‌خواهم کمک کند تا همگی بتوانیم سهم بودنمان را ادا کنیم.


"شوق پرواز" قطره‌ای از دریایی بیکران

صمدی کارگردان سریال نیز در بخشی از مراسم درباره مراحل ساخت "شوق پرواز" گفت:‌ من کمترین نالایق این کار عظیم را با کمترین بضاعت با یاری دوستان انجام دادم. این کار نه از حیث حجم کار و هزینه آن که به خاطر پرداختن به زندگی شهید بزرگواری به نام سرلشگر خلبان شهید عباس بابایی سخت بود و اگر دعوت ایشان نبود، این اتفاق برای من نمی‌افتاد و من از ایشان برای همیشه و تا ابد ممنونم و منت دارشان هستم.

وی افزود: من سابقه ساخت فیلم‌هایی در ژانرهای کمدی، فولکلور، روانشناختی، اجتماعی و تاریخی را داشتم اما سعادت نداشتم در حوزه دفاع مقدس و زندگی شهدا کار کنم. جمله‌ای که در زمان شروع فیلم می‌گویم: "عباس عزیز/عاشقانه‌ای سروده‌ایم/تقدیم به تو"نیز اسامی که بعد از آن در تیتراژ می‌آید و از شهاب عزیز تا خدمات و کسانی که همچنان درحال دوندگی برای رساندن "شوق پرواز" به پخش هستند را شامل می‌شود.

این کارگردان با اشاره به آغاز مراحل ساخت سریال با مطالعه چند کتاب و مراوده با خانواده شهید بابایی ادامه داد: شهاب از بای بسم الله می‌گفت ما مدیونیم و باید کار را به بهترین شیوه انجام دهیم. او جانانه فکر و عمل می‌کرد. بار سنگین هزینه‌های مالی کار نیز را از ارتش تا بنیاد شهید و نیروی هوایی و دیگر نهادها تقبل کردند. همکاری خوبی که دل و جگر و سعه صدر می‌خواهد.

صمدی تصریح کرد: در پروژه‌های دیگر خانوادگی یا عشقی بسیار می‌بینیم که کلنجارها و دعواهای بسیاری پیش می‌آید که خوشبختانه طی تولید این سریال کمتر پیش آمد. گرچه این حرف‌ها تا وقتی در دل آدمی است مثل جواهر می‌ماند و وقتی به زبان می‌آید دیگر جواهر نیست.

وی درباره تبدیل این فیلم به نسخه سینمایی اظهار کرد: این سریال در ۲۴ قسمت قطره‌ای از دریای عباس بابایی است. ما چگونه می‌توانیم تازه از این قطره دست به استخراج بزنیم. از جشنواره فیلم فجر پیشنهاد ارائه این کار به صورت یک نسخه سینمایی را به ما دادند اما به نظرم انتخاب ۱۰۰ دقیقه از ۱۵۰۰ دقیقه کار اشتباهی است و به کار لطمه می‌زند. از طرفی خود ما را زیر سوال می‌برد که چطور کاری که می‌شود در ۱۰۰ دقیقه ارائه داد در مدت زمان بیشتری ارائه داده‌ایم.

کارگردان سریال شهید بابایی درباره تاثیر خانواده شهید در شکل‌گیری این مجموعه اظهار کرد: علاوه بر نقش پررنگ خانواده شهید در به سرانجام رسیدن سریال،‌مفهوم خانواده نیز در این سریال سهم به سزایی دارد. بسیار می‌بینیم که افراد با رسیدن به رتبه‌های بالا و افزایش درجه‌های روی شانه‌شان، صاحب ماشین و ویلای آنچنانی و زبانزد می‌شوند اما در این میان سهم کسانی که نبود سرپرست را تحمل کردند چه می‌شود؟

وی تصریح کرد: عباس همیشه مقابل خانواده‌اش احساس شرمندگی می‌کرد که نمی‌تواند خوب به آنها برسد و به خاطر کارهایی که نتوانسته بود برایشان انجام دهد از آنها عذرخواهی می‌کرد. ما در این سریال سعی کردیم به خانواده او برسیم و همسر و فرزندانش را درست نشان دهیم. همسر شهید در زمان به دنیا آوردن دو تن از سه فرزندشان بدون عباس سپری کرد و ما سعی کردیم زحمات همسر او در تربیت فرزندان را به نمایش بگذاریم.

حکمت همسر شهید بابایی نیز شهدا را پرستوهای مهاجری خطاب کرد که رفتند تا ما بمانیم و اظهار کرد: مگر امضایی بالاتر از خون شهدا هست؟ مگر سندی رسمی‌تر از شهادت وجود دارد؟ ما همگی به معاد معتقدیم و می‌دانیم یکی از اصول اساسی اسلام است. خوشا به سعادت شهدا که به معاد رسیدند. من از برگزاران این جلسه و تمامی عوامل ساخت سریال "شوق پرواز" تشکر می‌کنم.

صمدی نیز در پاسخ به او این بیت شعر را خواند: سلسله موی دوست حلقه دام بلاست/ هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجرا است. اما شما هستید!

وی همچنین درباره نمایش ملیحه حکمت پیش از انقلاب به صورت فردی بی‌حجاب تصریح کرد: تصور می‌کنم اگر همسر شهید بابایی را پیش از انقلاب چادری می‌گرفتیم تاثیر اتفاق بزرگ انقلاب کمرنگ جلوه می‌کرد.

 دو بار از تهیه‌کنندگی استعفا دادم

نوروزبیگی تهیه‌کننده نیز با بیان اینکه ساخت "شوق پرواز" لطف خدا بود، گفت: مراحل ساخت "شوق پرواز" از سال ۷۶ آغاز شد و همچون زندگی شهید بابایی دچار فراز و نشیب بسیاری بود. گرچه سریال‌سازی به ویژه در این ژانر خستگی آور و سخت است اما نام شهید تا لحظه آخر به گروه انرژی می‌داد.

این تهیه‌کننده درباره ساخت سریال درباره شهدا تصریح کرد: ساخت این سریال‌ها در صدا و سیما در ۱۰ سال گذشته شکل گرفته و شرایط به گونه‌ای بود که احساس می‌شد این آثار از مخاطبان خوبی برخوردار نیستند و مردم با آنها ارتباط برقرار نمی‌کنند. ما نیز چندین فیلمنامه را بررسی کردیم که حتی به مرحله نگارش نیز رسیدند اما حتی در فیلمنامه پایانی نیز اشکالاتی حس می‌کردیم که از بروز اشتباه در زندگی شهید ما را می‌ترساند.

وی افزود: باید بگویم ساخت این سریال ناشی از حضور خود عباس بابایی بود. من خودم دو بار از تهیه‌کنندگی "شوق پرواز" استعفا دادم اما خود او توی خوابم آمد و حتی به من گفت برای تامین بودجه سریال پیش چه کسی بروم.

نوروزبیگی با اشاره به زمان ساخت سریال اظهار کرد: به ویژه که ما زمانی کار را شروع کردیم که جامعه دچار التهاب سیاسی بود و دوستان هنرمند در مورد این کارها علاقه‌ای از خود نشان نمی‌دادند. امیدوارم باز هم خداوند عمری دهد و بتوانم از این دست کارها را تهیه کنم.

تهیه‌کننده "شوق پرواز"‌درباره شخصیت عباس بابایی گفت: او انسانی مرید امام (ره) بود. افراد بسیاری هم دوره او بودند اما این مراتب را نتوانستند طی کنند. در حقیقت موفقیت او ناشی از ولایت پذیری‌اش بود و او به این باور رسیده بود که برای حفظ نظام و اسلام موظف است فرمانی که داده می‌شود را اجرا کند.

وی افزود: ما در بررسی اعمال او به مواردی رسیدیم که باورپذیر نبود اما واقعا از سوی او انجام شده بود اما ما این موارد را برای از دست ندادن مخاطب حذف و آنچه قابل باور بود را ارائه کردیم. او فردی بود که بر نفس خود غلبه داشت و در مقطعی خود را از هرآنچه به دنیا وابسته می‌کرد دور کرد. مثل لباس خلبانی و درجه و خانواده... تا سرانجام به توفیق شهادت رسید.

 
حاشیه‌ها:
- بعد از اشاره شهاب حسینی به نمادین نبودن بوسیدن عکس شهید بابایی، یدالله صمدی برخواست و او را بوسید.

- حسینی در پایان مراسم گفت: از برگزاران جلسه تشکر می‌کنم. از دوستانی که حوصله‌شان سر رفت و سالن را ترک کردند عذرخواهی می‌کنم و کسانی هم که روی زمین نشستند شرمنده‌مان کردند!

- پخش بخشی از پشت صحنه یکی از قسمت‌های آخر سریال پیش از آغاز بخش پرسش و پاسخ باعث ناراحتی حسینی و صمدی شد. حسینی در اینباره گفت: گرچه نمایش پشت صحنه اثر نشانگر زحمت سازندگان است، اما به منزله نمایش نخ شعبده‌بازی یک شعبده باز است و با اینکار موافق نیستم.

- زمان اهدای نشان دانشگاه تهران به حسینی او گفت: من این نشان را به خاطر عشقی که به دانشگاه تهران دارم می‌بوسم. آشنایی من با همسرم نیز در همین دانشگاه بود!

- حسینی در طول مراسم یک شاخه گل نرگس در دست داشت که مدام آن را می‌بویید. این موضوع در یکی از پرسش‌های کتبی مورد سوال قرار گرفته بود که ماجرای این گل چیست؟! حسینی هم پاسخ داد: این گل را آقاپسر دانشجویی که در ردیف دوم نشسته به من داد که بسیار خوشحالم کرد و با آن عشق کردم!

مشارکت در بحث (0 مشارکت)
 
معرفی بازيگر كشف‌حجاب كرده برای نقش همسر شهيد! مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
فرهنگی
چهارشنبه, 07 دی 1390 ساعت 16:59

قبول كردن نقش از سوي بازيگريك درد و پيشنهاد دادن آن، به او هم دردي ديگر! گويا برخي نمي‌دانند كه فيلم براي مردم ساخته مي‌شود و آنها هماني هستند كه شهيد را ديده‌اند، با او زيسته‌اند و حتي سعي مي‌كنند او را الگو بگيرند.

 به گزارش جهان، روزنامه جوان نوشت: سينما هم حكايت جالبي دارد هر كنجي از آن روايت دردي است كه گاها التيام يافته و برخي هم همچنان گيج و منگ مانده! برخي هنوز نفهميده‌اند يا خود را به كم‌توجهي زده‌اند كه اصلا اصالت هنر هفتم براي چيست؟ براي كيست؟ چه مي‌خواهد بگويد؟ و امثال اينگونه سوال‌ها كه البته نبايد هم بي‌جواب بماند.

وقتي دم از سينماي ديني مي‌زنيم كه بايد تابع فرهنگ ارزشي جامعه باشد؛ آيا حرف چندان ثقيلي زده‌ايم كه برخي خود را به خواب زده‌اند و در پازل‌چيني آن خود را به گمراهي مي‌زنند؟!

لابد هست وگرنه چرا بايد فردي كه برايش فرقي ندارد در سينماي صنعتي و مبتذل هاليوود بازي كند- و مسلما هم به همان نيت به آن ورود پيدا مي‌كند- به يكباره بدون هيچ دلهره و استرسي از برخورد مردم، با هيچ دغدغه‌اي، كاري ارزشي -كه شايد خلاف اعتقادات او هم باشد- را بپذيرد؟ بگذريم!

نمونه اين اتفاقات البته خوشبختانه در سينماي ما كم‌اند اما اگر هم باشند بسيار توي ذوق مي‌زنند كه بايد براي آن چاره‌‌‌اي انديشيد! همچنان كه برخي براحتي طبع‌آزمايي خلاف فرهنگ ما را در سينماي هاليوود تجربه مي‌كنند اما چون در قبال اين عقده‌گشائي دست رد بر سينه‌شان مي‌بينند، دوباره سوداي سفر به سينماي مذهبي را مي‌كنند! الحق و الانصاف كه چه رويي دارند!

همه اين اما و اگرها متوجه اتفاقي است كه در چند روز گذشته متوجه پروژه سينمايي شهيد علي هاشمي با عنوان «مرغابي دشت سرخ» شده! الگويي براي من و امثال من! اما نكته جالب منوط به بازيگري است كه بي‌هيچ خيالي بدون آنكه به سابقه كشفِ حجاب كرده خود فكر كند نقش "همسر بزرگوار اين شهيد" را هم پذيرفته!

قبول كردن نقش از سوي بازيگريك درد و پيشنهاد دادن آن، به او هم دردي ديگر! گويا برخي نمي‌دانند كه فيلم براي مردم ساخته مي‌شود و آنها هماني هستند كه شهيد را ديده‌اند، با او زيسته‌اند و حتي سعي مي‌كنند او را الگو بگيرند. بنابراين كدام را قبول كنند ماهيت اصلي شهيد و خانواده‌اش را يا سابقه بازيگر با چنان سوابقي كه برايش اين نقش و آن نقش فرقي ندارد!

اين بازيگر(م.ح) كه جولاني غير اخلاقي در هاليوود نيز در كارنامه‌اش ديده مي‌شود، را براي نقش همسر شهيد برگزيده و با او هم قرارداد بسته‌اند. اما جالبتر اينكه خانواده اين شهيد بزرگوار اصلا در جريان اين انتخاب و فيلمنامه هم نبوده‌اند.

علي‌اصغر شادرواندر قامت سازنده اين فيلم(به تهيه‌كنندگي استانداري و ارشاد خوزستان) كه اقرار به خبر نداشتن از سابقه اين بازيگر مي‌كند، يك روز از بستن قرار داد با اين بازيگر دم مي‌زند و روز ديگر از لغو آن. وجود همين بازيگر مسئله‌دار در اين فيلم، اعتراض خانواده اين شهيد را درآورده و آنگونه كه مادر و برادر شهيد نيز اعلام كرده‌اند حتي در صورت انجام چنين كاري مانع ساختن فيلم خواهند شد.

ارشاد خوزستان هم در اين بين-برخلاف گفته‌هاي كارگردان- عكس‌العمل نشان داده كه هيچ قراردادي با اين بازيگر نبسته‌اند و با اين عكس‌العمل سعي در توجيه كردن كار خود دارند.

با اين حال خانواده شهيد هاشمي در پيگيري خبرنگار ما و مطلع شدن از تمام خبرها و حواشي مربوطه، به شدت جلوي ساختن فيلم -در صورت وجود اين بازيگر زن در كاركتر نقش همسر شهيد- ايستاده است. ماجرای اين فيلم با اين شرايط گويا همچنان سر دراز دارد! اما يك نكته حداقل حرمت صالحين و شهدا را نگه داريد.

مشارکت در بحث (0 مشارکت)
 
آرشیو،گشنه، گرگ اقا، بره، بوشفر، چاه، یتیم، حلوا،پارچه، پاکت، پوپول!!! مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
فرهنگی
چهارشنبه, 07 دی 1390 ساعت 15:52

آرشیو،گشنه، گرگ اقا، بره، بوشفر، چاه، یتیم، حلوا،پارچه، پاکت، پوپول، ادامه، آشفته، افسرده، نوشابه و ارزان بخشی از اسامی باور نکردنی افراد در سازمان ثبت احوال است.

به گزارش جهان به نقل از فارس، برابر ماده ۲۰ قانون ثبت احوال، انتخاب نام با والدین است، البته همواره بر این موضوع تأکید شده که نام‌های مناسب، نیکو و پسندیده به صورت مجرد و مرکب انتخاب شود.
 
هر پدر و مادری دوست دارد تا فرزندش نامی نیک داشته باشد و شاید به همین دلیل است که بسیاری از والدین در انتخاب نام نیکو حساسیت زیادی به خرج می‌دهند و روزها و ماه‌ها برای انتخاب نام مناسب وقت صرف می‌کنند.

برخی والدین بر کمیاب بودن نام هم تاکید دارند و ترجیح می‌دهند تا نامی انتخاب کنند که فراوانی کمتری داشته باشد؛ همین امر باعث شده که شاهد اسامی عجیب و غریبی باشیم که گاهی به گوش می‌رسد.

با این حال در سال‌های گذشته تغییرات زیادی در نامگذاری فرزندان ایرانیان رخ داده است.

در پایگاه اطلاعات جمعیتی کشور ۴۲۰ هزار عنوان نام وجود دارد که ۲۲۰ هزار عنوان دخترانه و ۲۰۰ هزار عنوان پسرانه است.

تنوع نام‌های دخترانه به واسطه الگوهای نام‌گذاری برابر بررسی‌های صورت گرفته پیش بینی شده که حدود ۲۰ الگوی توصیفی، دینی مذهبی، ملی باستانی، قومی، منطقه‌ای، ترکیبی، نام گل‌ها، طبیعت، حیوانات زیبا، پرندگان، کوه‌ها و رودها و نام موجودات خیالی و تاریخی نمونه‌ای از این الگوهاست.
 
در این رابطه ۱۴ الگوی نامگذاری برای پسران و ۱۸ الگوی نامگذاری برای دختران وجود دارد به دلیل آنکه الگوهای دختران برای نامگذاری بیشتر است ، تنوع نام‌های دخترانه هم بیشتر است.

۷ هزار و ۵۴۹ اسم قابل تغییر وجود دارد

هم اکنون ۳ هزار و ۷۳۷ نام پسرانه و ۳ هزار و ۸۱۲ نام دخترانه قابل تغییر وجود دارد که هر شخصی نامش در آن باشد بلافاصله به اسم مناسب، قابل تغییر است. البته ممکن است اسمی در این فهرست‌ها نباشد اما از دید ثبت احوال قابل تغییر باشد. در این باره فرد باید دنبال مجوزهای لازم باشد.

باباقلی، گرگ اقا، بره، چاه و یتیم اسامی افراد در ثبت احوال

آرشیو، آسیب، اجباری، اخی، اردوخان، اشتر، اهریمن، باباقلی، بیابانی، ملخ، فضا، فراری، شفتالو، شربت، قطار، قطاری، قسمت، قربانی، کابوس، گشنه، گرگ آقا، بره، بشم، بهداشت، بوشفر، چاه، چراغ، چیتر، زنگی، سرباز، شوجر، علاقه، غم، غارت، فرار، فراری، فراموش، کوپال، گمان، لذت، لشکر، للو، ورندل، یتیم تنها برخی از اسامی پسران قابل تغییر در این فهرست‌هاست.
 
این اسامی غالباً به قبل از سال ۱۳۷۰ بر می‌گردد. از زمانی که  مهندسی فرهنگ نام و نام‌نویسی وارد شدیم دیگر اجازه نمی‌دهیم والدین اسامی نامناسب، نامتعارف و مغایر با جنس برای فرزندانشان انتخاب کنند؛ دلیل این کار هم همان فهرست‌هایی است که با توجه به اصرار والدین مأمور ثبت احوال را وادار به ثبت اسم می‌کرده‌اند.

باجی،بیزار، نوشابه، ییلاق و خرما اسم زنان در ایران

آشفته، آفت، اجبار، افسرده، باجی، بیزار، پنبه، تعارف،‌حلوا، خرما، خیار، شربتی، شقیقه، کفتر، نیمکت، قیمتی، همیشه، نوشابه، ییلاق، لوله، لیاقت، لبو، لباء، مشکی، مشکی‌جان، مغلوبه، مفتول، حاضر، حالتاج، حسرت، حضرت، حبصه، خارا، خابس، پارچه، پاکت، پنیر، پوپول، پولی، انقلاب، اوجق، آمریکا، آلمان، انگلیس، انه، آقا بگم، ادامه و ارزان بخش از اسامی قابل تغییر برای دختران است.

ممنوعیت اسامی خارجی بر روی فرزندان

گذاشتن اسامی خارجی بر فرزندان ممنوع است اما برخی از نام‌هاست که با زبان فارسی خودمان یکی است. مانند نام برخی گل‌ها که مشابهت زیادی دارد اگر این اسامی مغایرتی با ارزش‌های ایرانی، اسلامی نداشته باشد مشکلی برای ثبت آن وجود ندارد. مانند رز، یا نام سوزان که هم اسم خارجی برای دختر است و هم به معنای سوزانده یا نام پسر به عنوان نیک که هم اسم خارجی است و هم در فارسی به معنای خوبی.
 
استفاده از اسامی مانند رابرت، الیزابت و جرج ممنوع است و اگر کسی هم این اسم‌ها را داشته باشد بلافاصله بعد از تقاضا به اسامی ایرانی ـ اسلامی تغییر می‌کند.
 
البته هنوز هم برخی والدین این اسامی را برای فرزندانشان انتخاب می‌کنند که از گذاشتن آن جلوگیری می‌شود.

انتخاب اسامی که بعد از ۹۲ سال در فرهنگ نام گزینی وجود ندارد

در شش ماهه اول سال ۹۰، ۵۷۰ اسم در خواست کننده رسیدگی شده که ۳۸۱ اسم تصویب و ۱۸۹ اسم تصویب نشده است. می‌بینیم برخی والدین اسامی را انتخاب می‌کنند که در فرهنگ نام گزینی پس از ۹۲سال وجود ندارد. مثل اسم هوریزا، لیزا واژه‌های خارجی است و معنی خوبی ندارد و هارای که هیچ منبعی معتبری ندارد.

ثبت لقب به عنوان اسم ممنوع است

طنسگل، نارسیسا، مرسدس یا عسل خاتون که خاتون یک اسم قدیمی است و معمولا لقب مادربزرگ‌ها بوده که ثبت لقب نیز به عنوان اسم ممنوع است.

شیما به معنی زن‌ خال‌ دار است که جزو اسمی قابل تغییر بوده و با گذاشتن آن موافقت نمی‌شود.
 
یکی از اسامی که با گذاشتن آن موافقت نشده است  رحیم کرار است که ترکیب مناسبی نیست چرا که رحیم صیغه مبالغه بسیار مهربان و کرار به معنای حمله کننده است که هیچ مناسبتی با هم ندارند.

براساس آمار بیشترین انتخاب نام ایرانیان برای فرزندان اسامی ائمه اطهار(ع) است که فراوانی ۱۰ نام اول ثبت شده در پایگاه اطلاعات جمعیتی سازمان ثبت احوال طی ۹۲ سال برای پسران به ترتیب عبارت است از محمد، علی، حسین، مهدی، حسن،رضا، محمدرضا، علیرضا، احمد و عباس و برای دختران نیز به ترتیب فاطمه، زهرا، مریم، معصومه، زینب، سکینه، رقیه، خدیجه و لیلا و سمیه.

برخی اسامی اقبال موقتی دارند

تعدادی از نام‌ها یک اقبال موقتی دارند از این زاویه رسانه ملی نیز نقش مهمی در فرهنگ مهندسی نام و نامگذاری دارد. مثلا در سریال میوه ممنوعه اسم هستی، در سریال ستایش شخصیت ستایش در سریال ۵ کیلومتر تا بهشت اسم آیدا به واسطه شخصیت خوبی که در فیلم داشتند مورد پسند مردم قرار گرفت و در مقطعی بیشترین اسامی فرزندان دختر از بین این اسم‌ها بود.
 
 اما اسم‌های ائمه معصومین(ع) مانند اسم حسین، امیرحسین و محمد حسین علاوه بر طول سال، در دو ماه محرم و صفر نیز بیشترین فراوانی را دارند. این مسئله درباره برخی از نام‌ها نیز صدق می‌کند. به عنوان نمونه زمان انقلاب و رحلت امام خمینی(ره) اسم روح‌الله بالاترین میزان فراوانی را در میان اسم‌های پسر داشت یا سال‌های مختلفی که از طرف رهبر معظم انقلاب نامگذاری می‌شد مانند سال پیامبر اعظم (ص) یا سال امام علی(ع۹ بیشترین فراوانی به ترتیب اسم محمد و علی بود.

در سال ۸۹ پنج اسم اول پسران به ترتیب امیرعلی، ابوالفضل، امیرحسین، علی، امیرمحمد پنج اسم اول دختران نیز فاطمه، زهرا، ستایش، هستی و زینب بود که البته این آمار هر سال تغییر می‌کند اما در مجموع روند اسم‌های اول معمولا حفظ شده است.

بیشترین فراوانی نام‌های خانوادگی در سطح کشور به ترتیب محمدی، حسینی، احمدی، رضایی، مرادی، حیدری، کریمی، موسوی، جعفری و قاسمی است.

طولانی‌ترین نام‌های خانوادگی استخراج شده

طولانی‌ترین نام خانوادگی استخراج شده در پایگاه اطلاع جمعیتی کشور طایفه حاجی نوروز علی تهرانی معروف به کلده دره است که ۳۷ کاراکتر داشته و برای خانم فاطمه سلطان خانم متولد سال ۱۲۵۷ از تهران است.

طولانی‌ترین اسم نیز ۳۵ کاراکتر داشته که با عنوان فاطمه سلطان خانم، معروفه به شا‌زاده کربلایی متولد ۱۲۶۴ از کربلاست.

طولانی‌ترین اسم برای مردها نیز با عنوان آقا میرزا مصطفی عظیم‌الدوله ملقب به بکشو است که ۳۳ کاراکتر داشته و مربوط به سال ۱۲۴۵ از تهران است.

مشارکت در بحث (0 مشارکت)
 
<< شروع < قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعدی > انتها >>

کلیه حقوق مادی و معنوی متعلق است به پایگاه خبری تحلیلی نباءنیوز
بهترین وضعیت نمایش در مرورگرهای Firefox3,IE8,Chrom3 و نسخه های بالاتر
فار وب؛ خدمات تخصصی اینترنت و شبکه

آمار سايت